|
|
|
اصل شرطيت
قدرت در تكاليف و تاثير آن بر
انديشه سياسي امام خميني(س)
سيد حسن خميني
در اين مقاله نويسنده
با بررسي راي اصولي حضرت امام
در باب شرطيت قدرتدر تكاليف و
مقايسه آن با آرا مقابل، تاثير آن
را در انديشه و عمل سياسي امام
نشان داده است.
اصل
شرطيت قدرت در تكاليف و تاثير آن
بر انديشه سياسى امام خمينى(س)
سيد
حسن خمينى
چكيده:
در اين مقاله نويسنده با بررسى راى
اصولى حضرت امام در باب شرطيت قدرت
در تكاليف و مقايسه آن با آراء
مقابل، تاثير آن را در انديشه و عمل
سياسى امام نشان داده است.
در
اين مقاله بر آنيم تا با نگاه به يكى
از مسائل اصولى، ضمن آنكه نظر حضرت
امام خمينى(س) را در مورد آن بررسى
مىكنيم به تاثير مبانى اصولى آن
بزرگوار در حوادث و جريانات انقلاب
اسلامى اشاره نماييم. نگارنده ضمن
اعتراف به عجز علمى خويش، اميدوار
است اين سطور فتح بابى باشد در
يافتن رد پاى اصول فقه شيعه در سيره
معمار انقلاب شكوهمند اسلامى. 1-
مرحوم آخوند خراسانى، صاحب كفاية
الاصول، بر آن است كه حكم شرعى چهار
مرتبه دارد: نخست، مصلحت ذاتى حكم
كه آن را حكم اقتضايى مىنامد.
دوم،
حكم انشايى كه نوعا به وسيله امر
كردن به مامور صورت مىپذيرد.
سوم،
فعليتحكم كه عبارت است از تحقق و
به فعليت رسيدن محكوم به در حق
محكوم.
چهارم،
تنجز حكم كه از آن با عنوان حكم منجز
ياد مىكنند و عبارت است از مرحلهاى
كه عبد حكم فعلى را درمىيابد و با
دارا بودن شرايط عقلا موظف به اتيان
مامور به مىگردد.
اين
تقسيمبندى اگر چه توسط بسيارى
مورد مناقشه واقع شده است; لكن از
زمان حضور در اصول فقه، احكام و
تقسيمبنديهايى يافته و همچنين
باعث وضوح و تمايزى در حدود و ثغور
احكام شده است. در اين مقال بدون
ارزشگذارى بر اين تقسيم اثراتى را
كه بر آن مترتب است ذكر مىكنيم:
الف)
مادام كه حكم در مرحله اقتضا باشد،
هيچ تكليفى را بر مكلف ثابت نمىكند.
اين مرحله، در حقيقت، ريشه در اين
عقيده مذهب عدليه دارد كه احكام
تابع مصالح و مفاسد واقعى است.
البته بسيارى از احكام اقتضايى به
واسطه موانعى هرگز از اين مرتبه
تجاوز نمىكنند.
ب)
حكم انشايى هنگامى پديد مىآيد كه
مولا آن را انشاء كند. بعد از صدور
حكم، تا فعليتيافتن شرايط اين حكم
متوقف باقى مىماند. مثلا اگر قبل
از ظهر به كسى امر كردند كه نماز ظهر
را به جاى آورد، حكم انشاء شده است;
لكن فعليت آن پس از اذان ظهر حاصل مىشود.
حكم انشايى به تنهايى تكليفآور
نيست. (طبق عقيده مرحوم آخوند اوامر
امتحانى هرگز فعليت نمىيابند; هر
چند بزرگانى اين دسته از اوامر را
نيز داراى فعليت مىدانند.)
ج)
حكم فعلى در حق عالم و جاهل ثابت است
و اين مرتبه، آخرين مرتبهاى است
كه شارع مقدس در آن نقش مستقيم دارد.
به عبارت ديگر وقتى حكمى بالفعل
ثابتشد و به مرتبه فعليت رسيد، در
حق همه مكلفين ثابت است و در صورت
آگاهى مكلفين از آن و دارا بودن
شرايط تكليف (بلوغ) جملگى موظف به
اطاعت آن مىباشند.
د)
حكم فعلى آنگاه كه معلوم گرديد، به
واسطه حكم عقل به اينكه بايد از حق
تعالى (و يا هر منعم ديگر) اطاعت
كرد، در حق مكلف منجز مىگردد و
چنين حكمى اگر از ناحيه مكلف مورد
مخالفت قرار گيرد، باعث استحقاق
عقاب مىشود و در عرف عام چنين حكمى
اگر از ناحيه عبد ترك شود، عبد
مستحق مذمت عقلا مىگردد.
ه)
معلوم گرديد كه وجه مميزه حكم فعلى
و حكم منجزى، علم و جهل است. به
عبارت روشنتر، حكم فعلى در حق
عالم و جاهل مشترك است و تنها تفاوت
عالم و جاهل در مرتبه تنجز مىباشد.
و)
اگر مكلفى مىداند كه از فلان
تكليف آگاهى ندارد و مىداند كه
تكليف به خصوصى را نمىداند، به
عبارت ديگر، علم اجمالى به تكليف
دارد ولى تفصيلا آن را نمىداند به
واسطه اينكه تكليف در مقام فعليت مىباشد
بايد كسب آگاهى كند. (قابل توجه آنكه
عمده دليل اشتراك احكام بين عالم و
جاهل را لزوم دور ذكر كردهاند كه
برخى نيز به آن پاسخ دادهاند.
مرحوم اصفهانى معتقد است اگر خطاب
مخصوص به عالمين بالقوه به معناى
امكان وصول به علم باشد مشكلى پديد
نمىآيد.)
ز)
اگر مكلفى نمىداند كه مىتواند
از تكليف ثابتى آگاه گردد يا نه،
اينجا نيز اصل اشتغال است; چرا كه
فعليت تكليف در حق جاهل مسلم است و
آنچه محل شك است تنجز تكليف است.
فعليتيقينى محتاج برائتيقينى
است و در نتيجه مكلف بايد تا آنجا كه
در توان دارد براى يافتن حكم تلاش
كند.
2-
اكنون كه نسبتحكم و علم به حكم را
دانستيم به بررسى نسبتحكم و قدرت
بر حكم مىپردازيم:
الف)
قدرت بر دو نوع است: قدرت عقلى و
قدرت شرعى. قدرت عقلى، يعنى توانايى
انجام كار و قدرت شرعى يعنى اجازه
شرعى براى انجام كارى داشتن. هرگاه
مكلف به واسطه منع شرعى نتواند فعلى
را انجام دهد گفته مىشود كه وى
فاقد قدرت شرعى است. مراد ما از قدرت
در اينجا قدرت عقلى است.
ب)
علم و قدرت و بلوغ و عقل از شرايط
عامه تكليف هستند. به اين معنا كه
جميع تكاليف براى كسى وارد شده است
كه اين چهار شرط را داشته باشد.
دانستيم كه جهل مانع از تنجز حكم
است. به اين دليل كسى كه عالم است
داراى حكمى است كه عدم اتيان آن
منجر به عقاب مىگردد.
ج)
اما برخلاف علم، قدرت در كلام
بزرگان، شرط فعليت تكليف دانسته
شده است. نتيجه كلام ايشان آن است كه
اگر كسى قدرت ندارد، در حقيقت هيچ
حكمى در حق او فعليت نمىيابد و به
طريق اولى منجز نمىگردد.
د)
مرحوم امام قدرت را در خطابات
قانونى شرط تنجز مىدانند و
معتقدند احكام بين قادر و غير قادر
مشترك است و حكم همان طور كه در حق
قادر فعليت دارد، در حق غير قادر
نيز فعليت دارد و غير قادر تنها در
پيشگاه حق معذور است. به عبارت
ديگر، حكم در حق او منجز شده است. در
نتيجه، طبق عقيده امام عجز مانع است
و نه اينكه شرط تكليف باشد.
3-
دليل عمده كسانى كه مدعى هستند
احكام فعلى مخصوص به قادرين است
لزوم لغويت مىباشد. به اين بيان كه
مولا براى امر كردن بايد انگيزهاى
داشته باشد، انگيزه مولا آن است كه
عبد از بعث كردن، منبعث گردد و به
عبارت ديگر امر مولا در عبد مؤثر
باشد و اگر مولا بداند عبد نمىتواند
از امر او متاثر شود، امر كردن لغو
است.
4-
مرحوم امام استدلالاتى بر مدعاى
خويشتن دارند كه به واسطه اهميتبحث
ترجمهاى آزاد از آن را ارائه مىكنيم.
احكام كلى قانونى با احكام شخصى از
جهاتى تفاوت دارد و خلط بين اين دو
نوع حكم منشا اشتباهاتى گرديده است.
از جمله اشتباهات اين است كه توهم
شده معقول نيستخطاب شرعى به عاجز
و غافل و ساهى متوجه گردد. چرا كه
خطابات شرعى ضرورتا براى انبعاث
است و انبعاث عاجز و مثل عاجز معقول
نيست. چنين نظرى از موارد خلط بين
حكم كلى و جزئى است; چرا كه خطاب
شخصى به عاجز و مثل عاجز لغو است و
چنين خطابى از انسان متوجه صادر نمىشود.
برخلاف خطابات كليهاى كه به
عناوين كليه همانند مردم و مؤمنين
متوجه همگان مىشود. اينگونه
خطابات در صورتى كه در ميان مردم
كسى باشد كه از اين خطاب منبعثشود
صحيح و غير مستهجن است و براى رفع
استهجان لازم نيست تا تمام مكلفين
منبعثشوند يا امكان انبعاثشان
موجود باشد. آيا نمىبينيد خطاب
شخصى به كسى كه عاصى است و يا خطاب
كلى به عنوان عصيانگران (به اينكه
بگوييم اى عصيانگران) مستهجن است و
ممكن نيست از عاقلى كه توجه دارد
صادر شود. در حالى كه خطاب عمومى
مستهجن نيستبلكه واقع شده است;
چرا كه ضرورتا خطابات و اوامر الهى
شامل عصيانگران نيز مىشود و حتى
مبناى محققين آن است كه اين دسته
خطابات شامل كفار نيز مىباشد. در
حالى كه خطاب خصوصى به كفارى كه
طغيان آنها معلوم است از اقبح
مستهجنات است. پس اگر خطابات عام
همانند خطاب جزئى بود مجبور بوديم
ملتزم شويم به آنكه چنين خطاباتى
مخصوص به غير عصيانگران است. در
حالى كه اين سخن، سخنى سخيف است و
همين طور استسخن در جاهل، غافل و
انسان خواب و هر كس ديگرى كه معقول
نيستخطابى بخصوص متوجه او گردد.
حال كه در يك مورد خطاب عمومى صحيح
است در تمام مواردى كه در مناط با آن
مشتركند خطاب به اين صورت صحيح است.
در نتيجه خطاب عمومى به عامه مردم
بدون آنكه مخصوص به قادرين باشد
صحيح است و همه را شامل مىشود. اگر
عاجز، جاهل، فراموشكار و غافل و
امثال ايشان معذور مىباشند به
واسطه آن است كه مخالفتبا حكم
فعلى به واسطه عذر جايز است و سر
آنچه گفته شد آن است كه خطابات عامه
به خطابهاى جزئى به اندازه تعداد
مكلفين منحل نمىگردد تا لازم
بيايد كه هر خطاب متوجه فرد بخصوصى
گردد; بلكه خطاب عمومى خطابى واحد
است كه عموم را مخاطب قرار داده است.
همچنين اينطور نيست كه مولا در
اراده تشريعيه ايشان مكلف و انبعاث
او را اراده كرده باشد; و الا لازم
مىآيد انفكاكى بين اراده حق و
انبعاث عبد پديد نيايد و امكان
عصيان برداشته شود. بلكه اراده
تشريعيه عبارت است از اراده
قانونگذارى و جعل حكم عمومى و در
چنين مواردى صحت و فساد خطاب با
توجه به جعل قانون تعريف مىشود نه
با انبعاث و يا عدم انبعاث و يا عدم
انبعاث تك تك افراد. كما اينكه اين
مطالب با تامل در قوانين عرفى روشن
مىشود.
5-
پس از آنكه بيان مرحوم امام را از
نظر گذرانديم، به نكاتى پيرامون آن
و همچنين ثمره مهم بحث مىپردازيم:
الف)
از جمله مسلمات فقه شيعه آن است كه
تفحص در شبهات موضوعيه لازم نيست و
اگر شك در موضوع پديد آيد اصل برائت
است. در حالى كه در مورد كسى كه شك
دارد كه آيا قدرت بر فعل بخصوصى
دارد يا نه، از جمله موارد تسالم
است كه بايد فحص و جستجو صورت پذيرد.
به عبارت ديگر، در مورد كسى كه در
قدرت شك دارد، اكثريت فقها گفتهاند
فحص از قدرت لازم مىباشد.
ب)
بر طبق مبناى امام احتياط در مورد
شك در قدرت بر طبق قاعده است; چرا كه
طبق عقيده ايشان اصل تكليف به صورت
بالفعل بر عهده مكلف ثابت است و
مكلف بايد احراز نمايد كه به واسطه
عدم قدرت، تكليف در حق او منجز
نگرديده است. در حالى كه كسانى كه
قدرت را شرط فعليت تكليف مىدانند
در حقيقت هر گاه شك در قدرت داشته
باشند، شك در فعليتحكم دارند و
طبيعى است كه حكم به برائت صادر مىنمايند.
ج)
بعضى از بزرگان خواستهاند براى
احتياط در مورد شك در قدرت دلايلى
اقامه كنند و از طريقى غير از طريقه
امام، حكم به احتياط را ثابت نمايند.
به اين بيان كه: وجوب تنها به واسطه
امر حاصل نمىشود; بلكه اگر عبد از
راه ديگرى بفهمد كه مولا خواستهاى
دارد، شرعا و عقلا موظف به اطاعت
است. در مساله مورد بحث مىتوان گفت
كشف ملاك فقط از راه خطاب نيست تا در
صورتى كه خطاب مقيد به قادرين شد
راه كشف مسدود شود; بلكه مىتوان به
اطلاق ماده تمسك كرد، يا از طريق
تناسب حكم و موضوع، حكم را در مورد
غير قادرين نيز ثابت دانست و يا
بگوييم: حتى اگر قدرت در لسان، دليل
اخذ شده باشد، عرف ملاك وجود حكم در
شان عاجز را درك مىكند و لذا حكم
به احتياط مىنمايد.
د)
با آنچه گفته شد روشن مىشود كه
تفاوت دو مبنا به دو اختلاف عمده مىانجامد:
اول آنكه احتياط طبق عقيده كسانى كه
قدرت را شرط فعليت مىدانند مادامى
است كه جستجو صورت نپذيرفته است و
بعد از فحص از قدرت اگر كماكان شك
داشته باشيم كه آيا قدرت داريم يا
نه، به اصالة البرائه متمسك مىشويم.
در حالى كه طبق مبناى امام اگر بعد
از جستجو نيز شك باقى باشد، مقام،
مقام احتياط است.
دوم
آنكه طبق عقيده مخالفين، در مورد شك
در قدرت، در صورتى حكم به احتياط مىشود
كه ملاك احراز شده باشد و در صورتى
كه ملاك احراز نشده باشد، احتياط
لازم نيست. اما طبق عقيده حضرت
امام، احراز ملاك لازم نيست و صرف
وجود خطاب و امر شرعى باعث مىشود
كه تكليف در حق عاجز فعليتيابد.
6-
از جمله آنچه گفته شد روشن مىشود،
مبناى مذكور در زندگى امام راحل تا
چه ميزان منشا اثر بوده است.
الف)
مبارزه با ظلم از واجبات مسلم اسلام
است، لكن اگر كسى شك كند كه قدرت محو
ظلم را دارد يا نه; طبق مبناى ديگر
بعد از فحص از قدرت و بقاى حيرت و
شك، اصالة البرائه را جارى مىكند
چرا كه فعليت تكليف در حق او مسلم
نيست، الا اينكه توانسته باشد ملاك
را در حق عاجز نيز احراز كند; ولى
امام قائل است كه بايد مبارزه كرد
تا يقين حاصل شود كه قدرت موجود
نيست و احتياجى به احراز خارجى ملاك
وجود ندارد.
ب)
رد پاى اين ثمره را در جنگ تحميلى هم
مىتوان يافت. جواز به زير تانك
رفتن و انهدام تانك دشمن را شايد
بتوان از موارد و مصاديق اين ثمره
دانست. خلاصه آنكه توسعه مصاديق اين
نگاه اصولى ايشان راهگشاى بسيارى
از سؤالات در حوزه فقه سياسى است.
اميد آنكه بتوانيم در فرصتى مناسب
به يافتن مصاديق و بررسى يكايك آنها
مبادرت نماييم.
|
|
|

|
|
|
|
|
|