|
|
|
وضعيت كنوني
حوزه مطالعات انقلاب
هادي سمتي
در اين مقاله سعي ميشود
يك جمعبندي كلي از حوزه مطالعات
انقلاب و جايگاه بررسيهاي انقلاب
اسلامي ايران شود. از آنجا كه در
مورد انقلاب اسلاميهنوز مقالات و
كتابهاي زيادي به رشته تحرير
درميآيد و با انبوهي از مطالعاتروبهرو
ميباشيم، فقط موضوعاتي كه
برجسته بوده و از اهميت بيشتريبرخوردارند،
مطرح شدهاند و به جزئيات
پرداخته نشده است.
در واقع مطالعات موجود
از دو بعد بر مطالعات انقلاب
اسلامي تاثيرگذاشته است: بعد عملي
و بعد نظري كه حوزه نظري بحث
مورد بررسي قرار ميگيرد كه
مهمترين رخداد آن باز تفسير و سوال
مجدد از نقش فرهنگ و ايدئولوژي
است و سه گرايش زير در اين باره
شكل گرفته سات:
1ـ تفسيرساختار گرايانه از
فرهنگ(اسكاچپول)،
2ـ تفسير خرد يا فرهنگگرايانه
3ـ رهيافت منازعات فرهنگي
و در پايان بحث پيامدهاي انقلاب
نيز بررسيميگردد.
وضعيت
كنونى حوزه مطالعات انقلاب
هادى
سمتى
در
اين نوشتار سعى خواهد شد يك جمعبندى
كلى از حوزه مطالعات انقلاب و
جايگاه بررسيهاى انقلاب اسلامى
ايران ارائه شود. از آنجا كه در مورد
انقلاب اسلامى هنوز مقالات و
كتابهاى زيادى به رشته تحرير درمىآيد
و با انبوهى از مطالعات روبرو
هستيم، فقط موضوعاتى كه برجستهترند
و از اهميتبيشترى برخوردارند
مطرح مىشود و به جزئيات پرداخته
نخواهد شد.
ابتدا
به طور مختصر به گذشته مطالعات مىپردازيم.
در سال 1357 كه انقلاب اسلامى به
پيروزى رسيد، دوره تسلط
ساختارگراها بر حوزه مطالعات
انقلاب بود. اسكاچپول با نوشتن كتاب
معروف خود، سر و صدا و بحث زيادى در
حوزه مطالعات انقلابها و جنبشهاى
اجتماعى به راه انداخت و كتاب او
شايد يكى از پرفروشترين كتابهاى
آكادميك تاريخ معاصر، حداقل در
جامعهشناسى و علوم سياسى شده بود.
با پيروزى انقلاب اسلامى و انقلاب
نيكاراگوئه تا حدودى سؤالات جدى در
مقابل نظريه اسكاچپول مطرح شد و
ساختارگرايى مورد چالش قرار گرفت و
سؤالات اصلى تغيير شكل دادند.
از
طرف ديگر، همان طورىكه
هانتينگتن، (Huntington)
درباره توسعه سياسى گفته است، علوم
اجتماعى در طول عمر خود به جايى مىرسد
كه بحث اصلىاش به جاى موضوع علم،
خود آن علم مىشود. براى مثال توسعه
سياسى در دهه هشتاد چنين وضعى پيدا
كرد. مثلا در مبحث توسعه به جاى
گفتگو در مورد مشاركت و حزب و...، بحثبه
اين سو مىرود كه اصلا توسعه سياسى
يعنى چه؟ آيا مفهومى درست استيا
نه؟ آيا ارزيابى مجدد مىخواهد يا
خير؟ عدهاى و از جمله هانتينگتن
معتقدند كه اصولا يك نسل طول مىكشد
تا چنين اتقافى بيفتد و خود علم
مربوطه مورد ارزيابى قرار گيرد.
وقتى مىگوييم يك نسل، لزوما سىسال
نيستشايد كمتر يا بيشتر باشد. به
نظر اينجانب هم اكنون چنين سؤالاتى
در حوزه مطالعات انقلاب بخصوص در
مورد انقلاب اسلامى مطرح شده است و
مفاهيم و نظريات مربوط به اين حوزه،
بسيار زودتر از آنچه انتظارمىرفت،
مورد چالش قرار گرفته است. البته
علت اينكه چرا اينقدر زود بحثها به
اين سمت كشيده شده است، هنوز بر
راقم اين سطور كاملا روشن نيست.
مطالعاتى
كه تاكنون انجام شده است، از دو بعد
بر مطالعات انقلاب اسلامى تاثير
گذاشته است: بعد عملى و بعد نظرى. در
اينجا درصدد پرداختن به بعد عملى كه
شامل سياست عملى و ملتدارى و
ژئوپلتيك مىباشد، نيستيم و سعى مىكنيم
به بعد نظرى بپردازيم. اما مهمترين
درس عملى كه از انقلاب ايران گرفته
مىشود، اهميت و نقش سركوب جهت
جلوگيرى از وقوع انقلابهاست. نكته
دوم پى بردن به نقش تشكيلات و
سازماندهى و اهميت رهبران، نخبگان
و روشنفكران كه حاملان انقلابها و
جنبشهاى اجتماعى هستند، و هدف قرار
دادن اين گروهها به منظور جلوگيرى
از تحولات سريع و ناگهانى، مىباشد.
در
حوزه نظرى، مهمترين رخداد، باز
تفسير و سؤال مجدد از نقش فرهنگ و
ايدئولوژى است. در اين حوزه سه
گرايش عمده راجع به فرهنگ و
ايدئولوژى شكل گرفته است. اين سه
گرايش عمدتا از تبعات حملاتى بود كه
به نظر اسكاچپول پس از وقوع انقلاب
اسلامى صورت گرفته است. اين سه
گرايش عبارتند از:
1-
تفسير ساختارگرايانه از فرهنگ (اسكاچپول):
اين تفسير الهام گرفته از انسانشناسى
و مردمشناسى ساختارگرايانه دهههاى
50 و 60 مىباشد. نظر اسكاچپول آن است
كه باورها، ارزشها و نمادها و
نگاهها، درون ساختارهاى اجتماعى
تعبيه شده است و تلاقى شرايط
ساختارى ديگر با اين ساختار فرهنگى
است كه نهايتا مىتواند به انقلاب
ختم شود. اسكاچپول به اين ترتيب از
فرهنگ، تفسيرى ساختارگرايانه
ارائه مىدهد. اسكاچپول با تغيير
ديدگاههاى اوليه خود در مورد نقش
ايدئولوژى، به گرايشهاى ارادهگرايانه
نزديكتر شده و با تحرير مقاله خود
در مورد انقلاب ايران تا حدودى مسير
را براى عبور ديگران در اين وادى
فراهم مىكند. در آن مقاله
اسكاچپول به نقش ايدئولوژى به
عنوان برنامهاى آگاهانه در خدمت
انقلابيون كه به وسيله آن انقلاب كم
و بيش ساخته مىشود اشاره مىكند.
البته در عين حال هنوز باور قبلى
خود را مبنى بر نقش اصلى ايدئولوژى
در جامعه و نظم به وجود آمده پس از
انقلاب رها نكرده است. فرهى نيز
نظرات اسكاچپول را همراه با كمى
تغيير پذيرفته است. فرهى نيز به نقش
محورى دولت در انقلاب اذعان دارد
ولى به هر حال براى ايدئولوژى نقش
بيشترى قائل است و سعى مىكند كمى
غير مكانيكىتر و غير ساختارىتر
به شيعه بپردازد. اين يكى از
راههايى بود كه نظريهپردازان
براى رهايى از بنبستهاى تئوريك
انتخاب كردند.
2-
تفسير خرد يا فرهنگگرايانه: اين
يك رهيافت فرهنگگرايانه، (Culturalist)
از ايدئولوژى يا باور است و رگههاى
روانشناسانه در آن غلظت زيادى
دارد. مقاله بنوعزيزى در كتاب
هانتينگتون سمبل اين تفسير است. از
ديگر آثارى كه در اين حوزه قرار مىگيرند،
مجموعه تحقيقات امير ارجمند درخصوص
انقلاب مىباشد. البته بايد اذعان
داشت كارهاى ايشان بيشتر جنبه
فرهنگگرا و كمتر روانشناسانه
دارد. نگاه خرد يا فرهنگگرايانه
به اين معناست كه ادراكات و باورها
نقش كليدى در استفاده از شرايط
دارند و اگر اين تغييرات ادراكى و
شناختى شكل نگيرد، به هيچ وجه امكان
استفاده از فرصتهايى كه شرايط
ساختارى فراهم مىكند وجود ندارد.
در اين نوع دوم تفسير، تلاش اين است
كه نگاهى روانشناسانه به حركتهاى
اجتماعى داشته باشيم. يعنى حتى اگر
بخواهيم متغيرهاى اصلى، نظير دولت
و سركوب را جدى بگيريم، از نقش
ادراكات، (Cognition)
در اين ميان نبايد غافل شد. يعنى چون
همه چيز از فيلتر ادراكات مىگذرد،
اگر تغييرى جدى در ساختار ادراكات
صورت نگيرد، نمىتوان تضمين كرد كه
تحول اساسى پيش بيايد. از آنجايى كه
نمادها، عناصر فرهنگى و ايستارهاى
الهامگرفته از مذهب شيعه در
انقلاب ايران به طور بارزى حضور
داشت، رهيافت مذكور براى تبيين
انقلاب بيش از موارد ديگر
اعتراضهاى عمومى، مورد استفاده
قرار گرفت. اين ديدگاه كه تا حدودى
وارث نظريههاى كلاسيك روانشناختى
ديوپس و گر، استبر تعيينكننده
بودن فرايندهاى روانى و ذهنى در
وقوع انقلابها تاكيد دارد. به عبارت
ديگر آن چيزى كه كنش مردمى را فراهم
مىكند، تعبير ذهنيت است و حتى مىتوان،
با سوق دادن بحثها به انتهاى منطقى
طيف وقوع انقلاب را بدون وجود شرايط
عينى متصور شد. براى اين دو نظريهپرداز
عوامل على - بدون عبور از مسير
ساختارشناختى فرد بازيگر و روانشناسى
جمعى گروههاى اجتماعى - باعث وقوع
انقلابهاى اجتماعى نمىشوند. به
طور مشخص عدم هماهنگى بين برداشت، (Perception)
مردم از آن چيزى كه مستحق آن هستند و
واقعيت اجتماعىاى كه گرفتار آن
هستند، عامل اصلى شكلگيرى
اعتراضهاى اجتماعى است.
3-
رهيافت منازعات فرهنگى، :(Cultural
Struggle Approach)
اين رهيافتشاخههاى متفاوتى
دارد:
1-3-
تفسير و يا رهيافت چند بعدى از
فرهنگ:
گلدستون،
فورن و گودوين كه اخيرا (از 91-1992) به
بعد به فرهنگ علاقمند شدند، به
ايدئولوژى به عنوان ابزار فراكسيون
مسلط تاكيد دارند، يعنى ايدئولوژى
را مهم و مؤثر مىدانند و از
اينجاست كه مىخواهند پيامدهاى
انقلاب را توضيح دهند. از نظر آنان
پيروزى انقلابها عموما نتيجه
ائتلاف جريانهاى متفاوت است. چه
چيزى پيروزى اين ائتلاف و بعد (پس از
انقلاب) از هم پاشيدگى اين ائتلاف
را توضيح مىدهد؟
مطابق
اين ديدگاه، كسانى بر تعبير و
تفسيرى از ايدئولوژى تسلط دارند كه
اين تعبير و تفسير بر ائتلافى كه
وجود دارد مسلط مىشود. به اين
ترتيب در اين ديدگاه اصالتبه
فرهنگ داده نمىشود و فرهنگ يك
متغير كاملا مستقل نيست. اتفاقى كه
در اينجا مىافتد مبارزه بر سر
قدرت است و آن كسى كه مسلط به اين
ايدئولوژى مىشود، اگر مبارزهاى
جدى را دنبال كند مىتواند نهايتا
ائتلاف را ببرد و نتايج انقلاب را
شكل دهد.
2-3-
فرهنگ به عنوان موضوع منازعه (جين
برنز):
به
نظر برنز برخلاف آنچه كه گلدستون،
گودوين و فورن اعتقاد دارند،
ايدئولوژى يك برنامه سياسى نيست.
تفسير برتر از ايدئولوژى آن است كه
فرهنگ و ايدئولوژى مجموعهاى مبهم
و رازآلود از نمادها و باورها و
مفاهيم است و كليد فهم قضيه نيز در
همين رازآلود بودن نمادها و روشن
نبودنشان است كه مبارزه بر سر آنها
را ايجاب مىكند. در اينجا اين
نمادها و تفاسير مختلف هستند كه در
فرايند انقلاب با هم مبارزه مىكنند،
نه افرادى كه اين نمادها را دارند.
نمادها و مفاهيم هستند كه با هم جنگ
و دعوا دارند و در مسير مبارزه،
تفسير و باز تفسير مىشوند. نه
اينكه عدهاى با دستيافتن به
مجموعهاى از ايدهها و باورها و
عقايد سعى دارند كه اين ائتلاف را
به سمتخود سوق داده و آن را شكل
دهند. بنابراين به نظر برنز نمادها
در حال مبارزه با هم هستند و يكى بر
ديگرى ترجيح ندارد و در مسير اين
مبارزه يكى به پيروزى مىرسد.
بنابراين در اين ديدگاه، چالش بين
نمادها و تفاسير اصالت دارد. يكى از
مهمترين مشخصههاى اين ديدگاه
ويژگى ابهامآميز بودن ايدئولوژى
به عنوان يك كليت است. در اين برداشت
هر اندازه كه راز آلودگى و ابهام
بيشتر باشد امكان تاسيس يك عنصر
بسيار خاص هويتبخش، براى انقلاب
كمتر مىشود. كه در اينجا تاكيد بر
لفظ «خاص» است. به عبارت ديگر
ايدئولوژى انقلابى وحدتبخش
كنشگران، متعلق به انقلابهايى است
كه گروههاى سازمانيافته انقلابى
در يك فرايند تاريخى نسبتا طولانى
مدت به دنبال ايجاد نظام جديدى بر
اساس ايدهاى منظم و منسجم هستند.
ابهام و رمزآلود بودن ايدئولوژى و
چهارچوب كلى فرهنگى محصوركننده آن،
علت اصلى تداوم و بقا چنين نمادها و
مجموعههاى ايدئولوژيك است.
اين
دسته از تعابير تا حدودى تحت تاثير
ديدگاههاى اروپايى است. در اروپا در
اين دو سه دهه از يك سو و در عالم نظر
با و فراساختارگرا، (Poststructuralist)
مواجهيم و از سوى ديگر و در عالم
عمل، جنبشهاى جديد اجتماعى را مىبينيم،
به اين ترتيب كه شكل قديم مبارزات
كلاسيك طبقاتى تغيير كرده است.
توضيح آنكه انقلابها در دهههاى
اخير تنها در كشورهاى جهان سوم
اتفاق افتاده است و ديگر در اروپا و
در مهد سرمايهدارى و دنياى صنعتى،
انقلابى به وقوع نپيوسته است و حتى
از جنبشهاى اجتماعى كلاسيك مثلا
جنبش كارگرى خبرى نيست. آنچه كه
وجود دارد، شكلگيرى جنبشهاى جديد
اجتماعى است كه تكموضوعى هستند و
در اروپا و مهد سرمايهدارى نوين
بسيار موفق بودهاند. مانند جنبش
صلح، جنبش سبزها، جنبش زنان و جنبش
اقليتها. اين تحولات و جنبشها در
اروپا چه در عالم نظر و چه در عالم
عمل، تاثير خود را بر حوزههاى
مطالعاتى گذاشته ستبهطورىكه
در حوزه جنبشهاى اجتماعى دو
پارادايم مسلط عبارتند از پارادايم
بسيج منابع، (Resource
Mobilization)
و پارادايم رهيافتهاى شناختى، .(Cognitive
Approach)
3-3-
فرهنگ متكى بر تعابير و تفاسير
مختلف
از
فرهنگ، تحتيك شرايط ساختارى و در
طول زمان، به طور سينوسى تفاسير
مختلفى مىشود و در هر دوره يك
تفسير حاكم مىشود. همزمان با سيكل
اعتراضات و همراه با خود جنبشها،
تفاسير جديد در شكل و هيات متفاوت
ولى مرتبط با گذشته ديده مىشود و
در يك تلاقى ساختارى، تعبيرى خاص
مسلط مىشود.
اين
سه نوع برداشت عمده هستند و اصولا
فرهنگ و ايدئولوژى از عرصههاى مهم
تحقيقات موجود به شمار مىآيد. به
نظر مىرسد كه تلاش بر اين است كه
با اين سه خرده برداشت كه داخل آن
برداشت عمومى از فرهنگ است، علل
وقوع و پيامدهاى انقلاب را تبيين
كنند. حتى سعى بر آن است كه با اين
رهيافتهاى فرهنگى، جنبشها و
انقلابهاى كلاسيك را نيز توضيح
دهند.
پيامدهاى
انقلاب
حوزه
ديگرى كه مورد علاقه است و اسكاچپول
از بانيان آن است، بحث دولتسازى و
نهادسازى پس از انقلاب است. اين
حوزه، حوزه نتايج و پيامدهاى
انقلاب است. تا كنون توجه جدى
مطالعات انقلاب، به علل انقلاب
بوده است. اكنون شاهد چرخش و تحول در
حوزه مطالعات انقلاب هستيم و توجه
مطالعات، به بررسى دستاوردها و
پيامدهاى انقلاب معطوف شده است.
بعضى معتقدند كه بايد يك نسل و در
حدود سى سال صبر كرد تا بتوان نتايج
و دستاوردهاى انقلاب را بررسى كرد
ولى امروزه بسيارى از محققين اصرار
دارند كه وقت آن رسيده كه به نتايج و
پيامدهاى انقلاب پرداخته شود. بحث
عمدهاى نيز كه مطرح مىشود، بحث
دولتسازى و نهادسازى پس از انقلاب
است. در اين زمينه، همانطوركه مىدانيم
هانتينگتن انقلابى را كامل و پيروز
مىدانست كه در آن نهادسازى شود و
گروههاى جديد، به شكلى درون اين
سيستم جاى گيرند و بتوانند دولت
كاملا كارا و توانمندى را سر كار
بياورند و تاسيس كنند. اسكاچپول نيز
عقيده دارد كه پس از پيروزى انقلاب،
دولتها گستردهتر و بوروكراتيكتر
و قدرتمندتر مىشوند. بنابراين يك
حوزه علاقه، دولتسازى پس از
انقلاب است كه روى آن كار جدى نشده
است. البته در اين خصوص شواهد تجربى
تقريبا مؤيد قدرتمندتر شدن و
گستردهتر شدن دولتهاى انقلابى
است. بايد به اين نكته اشاره شود كه
مفهومبندى قدرت دولت در اين مورد
بيشتر ناظر بر تسلط، كنترل و نفوذ
دولت در جامعه بوده تا كارايى، (Performance)
آن. حتى كسانى معتقدند كه ماهيت،
نوع و ساختار دولتهاى پس از انقلاب
از مبارزات ايدئولوژيك قبل، در طول
انقلاب و پس از آن تاثير زيادى مىپذيرند.
بدون شك يكى از مهمترين حوزههاى
تحقيق با توجه به حساسيت مسائل
توسعه و محدود بودن نقش دولت در
فرايند توسعه و نظر به وقوع بيشتر
انقلابها در جهان سوم، چگونگى
تثبيت دولتهاى پس از انقلاب و
كارايى آن مىباشد.
بحث
ديگر اين است كه آيا شرايط پس از
انقلاب شرايطى است كه نظامىگرى و
جنگ را تشديد مىكند يا خير. يعنى
بررسى رابطه دولتهاى پس از انقلاب
از يك طرف و گسترش جنگ و نظامىگرى
از طرف ديگر. خيلىها اعتقاد دارند
كه با وقوع انقلاب اسلامى و جنگ
ايران و عراق و بحث پوپوليستبودن
دولت و وصل بودن به طبقات پايين،
دولت مجبور بود كه چه در بعد مخارج و
هزينههاى اجتماعى و چه در بعد
بوروكراسى و نيروى نظامى گسترش
پيدا كند. دولتهاى پس از انقلاب كه
از يك سو با نيروى ضد انقلاب داخلى و
از طرف ديگر با معارضين و ضد انقلاب
خارجى مواجه هستند، بايد قدرت
نظامى خود را گسترش بدهند و
دولتهايى كه بيشتر به سمت انباشت
تسليحات و قدرت نظامى مىروند،
احتمال بيشترى دارد كه به سمت جنگ
كشيده شوند. بنابراين به نظر مىآيد
كه دولتهاى انقلابى معمولا پتانسيل
بيشترى براى ورود به منازعات نظامى
دارند. در عرصههاى اجتماعى هم،
دولتبوروكراتيزه مىشود، چون
حاميان اصلى دولت طبقات پايين بودهاند،
دولت مجبور است هزينههاى خودش را
بالا برده و رفاه ايجاد كند و دولت
كاملا مرفهى بهوجود بياورد و اين
به معناى گسترش دولت است.
بحث
ديگر در حوزه مطالعه نتايج انقلاب،
بحث رفاه پس از انقلاب است. چون
انقلابها با شعار حمايت از طبقه
محروم روى كار مىآيند و نيات
ابتدايى همه انقلابيون، از بين
بردن ظلم و ستم وضع موجود است، پس
بحث تبعات اقتصادى انقلابها مطرح
مىشود و اينكه وضعيت عمومى
نيروهايى كه به اسم آنها و براى
آنها انقلاب انجام شده چگونه است.
سؤال
مرتبط با بحث فوق اين است كه آيا پس
از انقلاب نابرابريها افزايش مىيابند؟
برخى سعى كردهاند كه بر اساس مدلى
كه جاناتان كلى در مورد بوليوى
انجام داد، شبيهسازى، (Simulation)
كنند و ببينند كه پس از انقلاب آيا
نابرابريها بيشتر مىشود يا كمتر؟
حدس اوليه اين است كه بر اساس نظريه
كلى انقلابها نابرابرى اجتماعى را
بيشتر مىكنند تا كمتر و حداقل
اينكه نابرابريها در كل جامعه
بيشتر و شكاف در جامعه عميقتر مىشود
ولى شكاف در خود طبقات كمتر مىشود.
يعنى نابرابرى مثلا در خود طبقه
كارگر و محروم كمتر شده ولى در كل و
درون جامعه افزايش مىيابد. بعضى
سعى كردهاند كه اين مدل را بر روى
انقلاب ايران پياده كنند.
در
اينجا بحث را خلاصه مىكنيم. دو
حوزه جدى قابل سؤال و طرح است:
1-
حوزه فرهنگ و چرخشى كه از «توضيح
علل» به «تبيين نتايج» اتفاق
افتاده است و در نتيجه آن مطالعات
انقلاب در حال انتقال از يك مدل
دولت محور، (State Centeric) به
يك رهيافت معطوف به فرآيند، (Process
Oriented)
است. در اين معطوف به فرايند بودن
است كه بحث ايدئولوژى و فرهنگ مهم
مىشود. در اينجاست كه هم اين بحث
كه چگونه فرهنگ در بهوجود آمدن
انقلاب مهم است و هم اينكه فرهنگ
چگونه در نتايج انقلاب تاثير
گذاشته است، مطرح مىشود. اين
ديدگاه بر اين باور است كه فرهنگ
علاوه بر مجموعهاى از ارزشها،
هنجارها و نمادها، خود يك فرايند و
محصول كنش و واكنش بازيگران در عرصه
اجتماع است. البته اين به معناى نفى
نقش كليدى دولت و فروپاشى آن در شكلگيرى
كنش جمعى نمىباشد. تاكيد بر فرهنگ
و بازگشت آن به عرصه مطالعات
انقلاب، در اصل نشانگر ظهور تعادل
بيشتر در تحليل انقلابها به طور
عموم و انقلاب اسلامى ايران به طور
خاص مىباشد.
2-
وضعيتحوزه مطالعاتى در آينده
چگونه خواهد بود؟ تا به حال اجمالى
از وضع موجود كه جهتگيريها در چه
زمينههايى بايد باشد، بيان شد.
اما هنوز تا رسيدن به گونهشناسى
مطلوبى در مورد دولتهاى جهان سومى
بسيار مشكل داريم. آيا گونهشناسىهاى
متعارف مثل دولت رانتيه، دولت
پاتريمونيال و غيره براى توضيح
مسائل كفايت مىكنند؟ يا بايد به
سمتيك تمركز تحقيقاتى در دولتهاى
جهان سومى و حتى دولتهاى نفتى رفت؟
مسالهاى
كه نبايد فراموش كنيم اين است كه
تمركز روى فرهنگ باعث نشود كه از
نقش و اهميتساختارها كاسته شود.
به عبارت ديگر ايدئولوژى را فقط
رابطه مكانيكى و مجرد ندانيم بلكه
آن را خيلى فعال و در ارتباط بين
دولت و طبقات ببينيم.
از
بحثهاى ديگرى كه در آينده نياز به
تحقيق دارد، بحثشرايط بينالمللى
است كه از مقولههاى مشكل مىباشد
و تحقيق درباره آن كم شده است و كسى
سراغ آن نمىرود. به هر حال بحث در
اينجا آن است كه تا مدتها علوم
سياسى و جامعهشناسى وقت را صرف
بحثسطح تحليل مىكرده است. بحث
اين است كه شرايط بينالمللى چه
تاثيرى بر به وقوع پيوستن انقلابها
دارد و انقلابها چه تاثيرى بر شرايط
بينالمللى مىتوانند بگذارند و
آيا تاثيرى دارند يا خير؟ بحث عمده
در اينجا اين است كه شايد ما نياز به
سطوح تحليل متداخل و چندوجهى، (Multi
Level Analysis)
داريم و روى و نظام خرد، (Subsystem)
و بحث از فرد و دولت و نظام بينالملل
ديگر كهنه شده است و اين بحثها شايد
ديگر نتوانند به نيازهاى دنياى
پيچيده امروز پاسخ دهند و ما در
دنياى پيچيده امروز، نيازمند
مفاهيم و ابزارهاى نظرى جديدى
هستيم كه بتوانند چند سطح تحليل را
تلفيق كنند. ما بايد شرايط بينالمللى
را تئوريزه كنيم و تاثير متقابل
انقلابها بر شرايط بينالمللى و
شرايط بينالمللى را بر خود
انقلابها، چه در حوزه نتايج و چه در
حوزه علل، بررسى نماييم.
يكى
از حوزههايى كه در اين خصوص كمى
فعالتر از گذشته شده، ديدگاه سيستم
نوين جهانى والرستين مىباشد.
محققين وفادار به اين نظريه به
دنبال تبيين و تحليل تاثير سيكلهاى
طولانى، (Long
Cycles)
بر شكلگيرى و وقوع انقلابها و
جنبشهاى اجتماعى هستند. ايده اصلى
مطالعات فوق وجود ارتباط معنادار
بين سيكلهاى كندراتيو، ( Kondratieff
Cycles) و
تحولات اجتماعى مىباشد. به عبارت
دقيقتر بسيارى در اين پارادايم، بر
اين باورند كه دوران تجارى شدن
روابط اقتصاد جهانى رابطه متينى با
بروز انقلابهاى اجتماعى به خصوص در
جهان سوم دارد.
موضوع
ديگرى كه طى چند ساله اخير مقالاتى
درباره آن نوشته شده استبحث، (Micro
Mobilization)
يا سيجخرد است. بحثها تا كنون در
پارادايم بسيج منابع، (Resource Mobilization)
بوده است. بدين ترتيب مهمترين واحد
بررسى، گروههاى اجتماعى هستند. ولى
در بحثبسيجخرد، اين موضوع پى
گرفته مىشود كه چه مىشود كه
افراد خودشان را بسيج مىكنند يعنى
خودشان تظاهرات به راه مىاندازند،
پوستر تهيه مىكنند، از سركوب فرار
مىكنند و به خانه همسايه پناه مىبرند
و همسايه را نيز با انقلاب هماهنگ
مىكنند؟ چه مىشود كه اين
اتفاقات مىافتد؟ روانشناسى
اجتماعى و علوم اجتماعى اين حوزه را
دارد خيلى گسترده مىكند و مفهوم
بسيجخرد، (Micro
را در مقابل بسيج كلان، (Macro
Mobilization) مطرح كرده استبه اين معنا كه در مقابل
اين نظر كه «جامعه يكباره در مقابل
فشارهاى ساختارى بسيج مىشود»،
اين نظر را مطرح ساخته است كه «ما
نياز داريم، بفهميم كه در ذهن تك تك
افراد چه اتفاقى مىافتد كه وارد
جنبش و مبارزه مىشوند». بنابراين
امروزه بحثبسيجخرد از بحثهاى
بسيار داغ جنبشهاى اجتماعى است كه
در آن به چگونگى استفاده از فرصتها
پرداخته مىشود چون خيلىها
اعتقاد دارند كه جنبشهاى اجتماعى
نتيجه استفاده از فرصتهاست. يعنى
فرصتهايى كه بهوجود مىآيند، تحتشرايط
خاصى بهوجود آمده و بايد از آن
استفاده كرد زيرا همه كس نمىتواند
از آن استفاده كند. در اين حوزه بيش
از هر چيز به معناسازى در سطح فرد و
چگونگى تبديل آن به معناى مشترك
جمعى عنايت مىشود. تحقيقات اخير
در پى پاسخ به اين سؤال هستند كه
كنشگران در نهايتبا يك انتخاب
معنادار تحتشرايطى به سيل خروشان
جنبشهاى اجتماعى مىپيوندند.
انقلاب
اسلامى ايران بدون ترديد تاثيرات
شگرفى در حوزههاى مختلف علوم
اجتماعى و سياستهاى منطقهاى و
جهانى داشته است. على رغم ادعاى
بسيارى كه عصر انقلابها به پايان
رسيده، مطالعات در اين حوزه هنوز به
پايان نرسيده است. منازعات گستردهاى
در بين محققان و نظريهپردازان
درخصوص چهارچوبهاى نظرى راهگشا در
تبيين جنبشهاى اجتماعى به طور عام
وجود دارد. در سالهاى پايانى هزاره
دوم تغييرات چشمگيرى در نگاه به
پديدههاى مزبور قابل مشاهده مىباشد
و انقلاب ايران به عنوان يكى از
مهمترين موردهاى قابل بحث و
موشكافى، در متن اين تحولات جاى
دارد و بهنظر مىآيد كه اين
موقعيت را تا سالهاى آتى تا حد
زيادى حفظ خواهد كرد.
|
|
|

|
|
|
|
|
|