|
|
|
گامي ديگر به سوي انقلاب
اسلامي: تاملي در كاپيتولاسيون دوم
حسن حضرتي
نويسنده مقاله با توضيح
معناي لغوي و اصطلاحي كاپيتولاسيون،
پيشينه و فلسفه آن را در روابط
دولتها به طور كلي و در ايران به طور
خاص تبيين مينمايد. سپس به طور
مشروح به چگونگي تصويب لايحه
كاپيتولاسيون دوم، مخالفت امام
خميني (س) با آن پرداخته و عدم ياري
امام از سوي ديگر علما و مراجع را
بيان ميكند. در پايان، پيامدهاي
اين لايحه را يادآور ميشود كه
عبارتند از تثبيت موقعيت امام
خميني (س) به عنوان رهبر انقلاب
اسلامي و تشديد خفقان سياسي و رشد
مبارزات مسلحانه زيرزميني كه
ترور منصور و شاه و… نمونه بارز آن
است.
گامى
ديگر به سوى انقلاب اسلامى(تاملى در
كاپيتولاسيون دوم1343 ش)
حسن
حضرتى (×)
معناى
لغوى و اصطلاحى كاپيتولاسيون
بر
مىگردد به زبان لاتين و براى واژه Capitular
معانى مختلفى را در نظر گرفتهاند
از جمله: انعقاد عهدنامه، قراداد،
عهدنامه، فصل، صلح موقت، تنظيم و
بيان رئوس مطالب، شمارش عناوين،
شرايط عهدنامه و ... . در اينجا منظور
ما معانى لغوى اين كلمه نمىباشد
بلكه آنچه براى ما اهميتبيشترى
دارد، مفهوم اصطلاحى و حقوقى آن مىباشد
كه عبارت است از نظام قضاوت كنسولى
و برخى تضمينات و امتيازات و
مصونيتهاى قضايى كه يك كشور به
اتباع يك كشور خارجى مىدهد كه بر
اساس آن اتباع آن كشور خارجى در
كشور ميزبان محاكمه نمىشوند،
بلكه در دادگاههاى مربوط به دولتخود
مورد محاكمه قرار مىگيرند. در اين
ممالك و سرزمينها به طور كلى حق
قضاوت در مورد اعمال اتباع بيگانه
حتى گاهى بدون رعايت اصل عمل متقابل
از حدود صلاحيت مقامات قضايى محلى
خارج بوده و تابع صلاحيت مقامات و
بويژه مامورين كنسولى و سياسى دولت
متبوعه خود مىباشد و دعاوى و
شكايتها و محاكمههاى مربوط به
امور جزايى آنان به وسيله كنسول يا
نماينده دولت متبوع آنان حل و فصل
مىشود. (1)
اگر
چه پيشينه چنين معاهداتى در تاريخ
روابط بين دولتها به عهد امپراتورى
روم باستان برمىگردد، اما سابقه
كاپيتولاسيون به آن مفهومى كه ذكر
شد، يعنى قراردادهاى كاملا يك
طرفه، به دوره امپراتورى عثمانى و
روابط آن با دولتهاى اروپايى در
سالهاى آغازين عصر جديد مربوط مىشود.
در سال 1535 م. سلطان «سليمان اول»
معروف به «سليمان قانونى» پادشاه
عثمانى با «فرانسواى اول، پادشاه
فرانسه، عهد نامه بازرگانى منعقد
ساخت و به موجب آن براى اولين بار
مقرر گرديد كه اتباع فرانسه، در خاك
عثمانى تابع احكام كنسولى كشور
خويش باشند. اين معاهده به وسيله
سلاطين ديگر عثمانى تكميل شده و در
سال 1740 م. كامل گرديد. به موجب اين
پيمان به تجار فرانسوى در خاك
عثمانى آزادى مذهبى و فردى اعطاء و
مقرر شد كه دعاوى جزايى و حقوقى
اتباع فرانسه به وسيله كنسولهايى
كه از جانب پادشاه فرانسه معين مىشدند،
طبق قوانين و سنن فرانسه رسيدگى و
قضاوت گردد. (2)
اما
سابقه كاپيتولاسيون در ايران به
عهد حاكميت قاجارها و قرارداد
ننگين تركمنچاى، كه بين ايران و
روسيه در سال 1828 منعقد گرديد، باز
مىگردد. در فصول هفتم و هشتم اين
قرارداد، به طور واضح به اعطاى حق
قضاوت كنسولى به روسيه اشاره شده
است.
فلسفه
ظهور مقوله كاپيتولاسيون در روابط
بين دولتها مىتواند عوامل متعددى
داشته باشد. اين عوامل عبارتند از:
1-
عامل سياسى: تفوق سياسى كه قومى بر
قوم ديگر پيدا مىكند. اين برترى در
مواردى ستاندن امتيازات قضايى را
از قوم مغلوب در كنار اخذ امتيازات
ديگر به همراه داشته است. تحميل
كاپيتولاسيون اول (1828 م.) بر تاريخ
معاصر ايران به علت همين برترى
سياسى طرف مقابل در جنگهاى ايران و
روس بود. مطمئنا نويسنده، اين عامل
را به عنوان علت عام و قابل تعميم در
همه كاپيتولاسيونها نمىداند، چرا
كه قابل تعميم نيست. به عنوان مثال
معاهده سال 1535 م. بين سلطان عثمانى و
پادشاه فرانسه دقيقا در زمان اوج
اقتدار امپراتورى عثمانى منعقد شده
استبنابراين، حتما، دليل ديگرى
وجود داشته است.
2-
عامل اقتصادى و تجارى: در بعضى
موارد علت تن دادن به
كاپيتولاسيون، استفاده از توان و
پيشرفتهاى اقتصادى كشور مقابل بوده
است.شايد دليل عمده رشد و گسترش
معاهدات يكطرفه بين ممالك اسلامى و
مسيحى در عصر جديد تفاوت محسوسى بود
كه از نظر اقتصادى بين شرق و غرب به
وجود آمده بود. بر اين اساس كشورهاى
اسلامى براى جذب سرمايهگذارى
اقتصادى اروپاييها و دور نماندن از
قافله پيشرفتهاى اقتصادى غرب
امتيازات مختلفى را به طور يكطرفه
براى آنها قائل مىشدند كه از آن
جمله امتيازات قضايى مىباشد.
3-
شخصى بودن قوانين: به نظر برخى از
محققين قاعده شخصى بودن قوانين يكى
از علل پيدايش كاپيتولاسيون است.
نويسنده كتاب نظام كاپيتولاسيون و
القاى آن در ايران در تشريح اين
ديدگاه مىنويسد:
قاعده
شخصى بودن قوانين كه پس از هجوم
اقوام ژرمن به سرزمينهاى امپراتورى
روم و گل و جنگهاى صليبى كه در اروپا
رايجبود، مبناى پيدايش فكر
كاپيتولاسيون مىباشد. به اين معنى
كه در سرزمين معين، اقوام مهاجم و
اقوام مغلوب هر يك تابع قوانين شخصى
خود بودند، در تعقيب اين فكر
بيگانگان مقيم سرزمينهاى بيزانس و
شامات در امور مربوط به داد و ستد و
امور مدنى ديگر تابع نظر و قضاوت
كسى بودند كه به عنوان كنسول به
عادات و رسوم و حقوق آنان آشنايى
داشت. پس از جنگهاى صليبى، مسيحيان
هر يك از ممالك اروپايى كه براى
تجارت يا علل مذهبى مايل به اقامت
در حدود شامات تحتحكومت مسلمانان
بودند محلاتى را به صورت قلاع
درآورده و تحتحمايتيك كنسول از
ملت و مذهب خود و با قوانين و مقررات
ملى به صورت واحد مستقل زندگى مىكردند.
در اين كلنىهاى مسيحى بتدريج از
نظر حقوقى نوعى (مجاز خارج المملكتى)
به وجود آمد. پس از تسخير برخى ممالك
اروپايى به وسيله مسلمانان اين حق
مكتسبه به نفع مسيحيان محفوظ ماند و
كنسولهاى مسيحى بتدريج علاوه بر
صلاحيت رسيدگى به دعاوى مدنى، حق
رسيدگى به امور جزايى و ادارى مربوط
به اتباع خود را نيز به دست آوردند و
تاسيس قضايى كاپيتولاسيون به معنى
قضاوت كنسولى به صورت يكى از
واقعيتهاى حقوق بينالملل در آمد.
(3)
4-
عامل حقوقى و قضايى: آنچه مسلم است
اين است كه قوانين هر قومى منبعث از
آداب و رسوم و سنن بومى آن قوم مىباشد.
از اين رو در بعضى از سرزمينها،
قوانين قضايى براى بيگانگان بسيار
پيچيده و غامض به نظر مىرسيد.
بنابراين براى رهايى از اين مشكل،
اعمال مقررات قضايى سرزمين خود را
درخواست مىكردند. به عنوان مثال
اروپاييان معتقد بودند كه قوانين
قضايى چين براى آنها پيچيده و
متفاوت مىنمايد، چرا كه در اين
كشور بين قتل عمد و قتل غيرعمد
تفاوتى وجود ندارد و شركت در ارتكاب
جرم را هم رديف ارتكاب جرم دانسته و
در جرايم دسته جمعى همه افراد به
طور مساوى مجازات مىشوند. (4) تصور
اروپاييان مسيحى درباره قوانين
قضايى اسلام هم بر اين امر استوار
بود كه اين قوانين به دليل پيچيدگى
خاص و نيز نوع نگرشى كه به غير
مسلمانها دارند - به مانند قسم
خوردن غير مسلمان در دادگاه اسلامى
كه مورد قبول واقع نمىشود - ضرورت
اجراى احكام قضايى سرزمين خود را
درباره اتباعشان در ممالك اسلامى
لازم مىدانستند.
ادعاى
اروپاييان مسيحى درباره پيچيدگى
احكام قضاى اسلامى - درستيا
نادرست- و وجود تفاوتهاى اساسى در
ساختار قضايى سرزمينهاى مسيحى نشين
با ممالك اسلامى، تا اواخر قرن
نوزدهم به عنوان علل حقوقى و
اجتماعى ظهور كاپيتولاسيون بهشمار
مىرود.
اما
آنچه كه باعث احياى دوباره
كاپيتولاسيون در تاريخ معاصر
كشورمان در سال43 شد دلايلى منحصر
به خود دارد كه در پى مىآيد:
وزارت
دفاع امريكا در فوريه سال 1950 درباره
وضعيتحقوق سربازان امريكايى
مستقر در كشورهاى عضو پيمان
آتلانتيك شمالى (ناتو) طرحى را تهيه
كرد كه بعدها به «موافقتنامه وضعيت
نيروها» موسوم شد. بر اساس اين طرح
دولت امريكا اختيارات قضايى
انحصارى در رابطه با نيروهاى نظامى
خود كه مستقر در كشورهاى عضو ناتو
بودند به دست مىآورد. «در اين
موافقتنامهها، حوزههاى قضايى
به شكلى بر هم منطبق بود كه امريكا و
كشور ميزبان كنترل قانونى بر اوضاع
داشتند و اگر امريكا تصميم مىگرفت
كه خود متخلف را تحت تعقيب قرار
ندهد، در آن صورت كشورى كه جرم در آن
واقع شده بود، متعهد بود اين كار را
انجام دهد.» (5) اين
موافقتنامه كه به دنبال گسترش
فعاليتهاى نظامى امريكا بعد از جنگ
جهانى دوم در اروپا اتخاذ شده بود،
اختيارات قضايى برابر و همزمان را
در وهله اول براى كشور اعزام كننده
و در وهله دوم براى كشور ميزبان در
برداشت.» (6)
براى
اولين بار در اسفند ماه سال 1340
سفارت امريكا به همراه طرح
اصلاحات، از دولت امينى اعطاى
مصونيتبه مستشاران نظام امريكا
را خواستار شده بود ولى هيچ وقت اين
درخواست در زمان صدارت امينى مطرح
نشد. تا اينكه در13 مهر 1342 در دوره
نخست وزيرى اسدالله علم با اصرار
زياد امريكا مطرح و به تصويب رسيد
ولى خبر آن اصلا منتشر نشد و مسكوت
باقى ماند. بعد از تصويب قرارداد
وين در 25 خرداد1343 در مجلس سنا،
حسنعلى منصور كه به جاى علم از
اسفند 1342 قدرت را به دست گرفته بود،
در سوم مرداد در حالى كه نمايندگان
مجلس سنا در تعطيلات تابستانى به سر
مىبردند، درخواست تشكيل جلسه فوقالعاده
را نموده و لايحهاى را با عنوان «الحاق
يك ماده به قرارداد وين» به مجلس
برد. در اين جلسه كه از ساعت 8 شب
شروع شده بود، بررسى لايحه اصلاح
بودجه تا ساعت 5/11 شب طول كشيد. در
زمانى كه نمايندگان پير و خسته قصد
ترك جلسه را داشتند، رئيس مجلس «لايحه
الحاق يك ماده به قرارداد وين» را
كه از نظر او موضوعى بسيار كوچك و
كار بسيار مختصرى بود مطرح نمود تا
در همان جلسه تصويب شود. در چنين
شرايطى ماده واحده به شرح زير قرائتشد
و بدون هيچگونه مخالفتخاصى به
تصويب رسيد: «با توجه به لايحه
شماره 18-2291-57-21/11/42 دولت و ضمام آن كه
در تاريخ 21/11/42 به مجلس سنا تقديم
شده به دولت اجازه داده مىشود كه
رئيس و اعضاى هياتهاى مستشارى نظام
ايالات متحده در ايران كه به موجب
موافقتنامههاى مربوطه در
استخدام دولتشاهنشاهى مىباشند
از مصونيتها و معافيتهايى كه شامل
كارمندان ادارى و فنى موصوف در بند
«واو» ماده اول قرارداد وين كه در
تاريخ هيجدهم آوريل 1961 مطابق29
فروردين 1340 به امضا رسيده است مىباشد
برخوردارى نمايد.» (7)
شيوه
طرح مساله در مجلس سنا بسيار سؤال
برانگيز است: نخست اينكه چرا موضوع
به اين مهمى بايد در ساعت 12 شب بعد
از چهار ساعت جلسه خسته كننده و در
حالى كه سناتورهاى خسته سنا در حالت
نيمهخواب و نيمه بيدارى منتظر
پايان جلسه بودند، مطرح بشود؟ دوم
اينكه چرا ماده واحده مورد نظر به
همراه «موافقتنامه وين» كه در
جلسه 25 خرداد مجلس سنا مورد بررسى
قرار گرفت، مطرح نشده بود؟ در حالى
كه دولت هر دو قسمت را در لايحه خود
به سنا تقديم كرده بود. سوم اينكه
چرا پيشتر دستور جلسه فوقالعاده
را به طور كامل به نمايندگان اطلاع
نداده بودند تا آنها با آمادگى ذهنى
در موارد طرح مذكور تصميم بگيرند؟
همه موارد ياد شده نشان از اين دارد
كه مجلس سنا در قالب يك سناريوى از
پيش طراحى شده موظف به تصويب هر چه
سريعتر اين طرح بود و آقاى شريف
امامى به عنوان رئيس سنا به نحو
احسن از عهده اجراى اين سناريو
برآمد.
لايحه
مورد نظر پس از تصويب در جلسه سنا،
كه خبر آن اصلا به بيرون از مجلس راه
پيدا نكرد، در 21 مهر1343 در مجلس
شوراى ملى مطرح و با 74 راى موافق و 61
راى جمع آرا 135 مخالف از مجموع136
راى تصويب و به دولت ابلاغ شد. (8)
نحوه
طرح موضوع در مجلس شوراى ملى،
همانند مجلس سنا، كاملا غير معمول
است و ابهامات زيادى را در ذهن
ايجاد مىكند كه اشاره به چند مورد
ضرورى است:
1)
با استناد به صورت مذاكرات مجلس مىتوان
گفت كه دولتحسنعلى منصور از هر
ترفندى، حتى خدعه و دروغ، براى
متقاعد نمودن نمايندگان استفاده
كرده است:
الف:
لايحه مذكور و ماده 32 كه مهمترين
قسمت آن مىباشد، در اختيار
نمايندگان قرار نگرفته بود و تا
لحظات پايانى جلسه، نمايندگان از
محتواى آن بىخبر بودند. تا اينكه
با اعتراضات بعضى از نمايندگان
مخالف، بويژه سرتيپىپور، منصور
ماده 32 را به صورت شفاهى قرائت نمود
و علت عدم درج آن در لايحه را اشتباه
تايپى عنوان كرد.
ب:
نماينده مخالفى درباره افرادى كه
مشمول اين لايحه مىشدند سؤال مىكند.
نخستوزير به دروغ پاسخ مىدهد كه
«شامل خانواده مستشاران نظامى نمىشود.»
در حالى كه يادداشتشماره299 مورخ27
آذر 1342 سفارت امريكا منضم به ماده
واحده هيچ ابهامى ندارد. «به نظر
اين سفارت عبارت «اعضاى هياتهاى
مستشارى نظامى ايالات متحده در
ايران» شامل كليه كارمندان نظامى
يا مستخدمين غير نظامى وزارت دفاع و
خانوادههاى ايشان مىشود كه با
ايشان در يك جا مىزيسته و طبق
موافقتنامهها و ترتيبات مربوط به
كمك نظامى بين دو دولت، در ايران
مسكن دارند.» (9)
پ:
منصور در دفاع از لايحه بيان مىكند
كه نظير اين مصونيتها در دوران
حكومت دكتر مصدق، نيز به مستشاران
نظامى امريكايى داده شده است كه
دكتر مصدق از تبعيدگاه خود در احمد
آباد طى نامهاى اين موضوع را بشدت
تكذيب كرد و دروغ نخستوزير را فاش
ساخت. (10)
2)
پيشتر به نمايندگان اطلاع داده
نشده بود كه قرار است چنين موضوعى
در جلسه مطرح شود. اعتراض بعضى از
نمايندگان هم كه چرا قبلا به آنها
داده نشده است، به نتيجه نرسيد.
3)
بر اساس ماده43 آئيننامه مجلس
شوراى ملى «رسيدگى به لوايح و
طرحهاى قانونى راجع به كليه امور
حقوقى، اعم از مدنى و جزايى و ثبتى و
غيره از وظايف مختصه كميسيون
دادگسترى است.» (11) با اين حال
لايحه ياد شده به جاى اينكه در
كميسيون دادگسترى و نظامى بررسى
شود، به كميسيون خارجى ارسال شده
بود. همين امر باعث اعتراض بعضى
نمايندگان مهم شد ولى باز جواب قانعكنندهاى
داده نشد.
4)
با اينكه مخالفتهايى در مجلس شوراى
ملى - بر عكس سنا - در خصوص با اين
لايحه صورت گرفت ولى چندان جدى و
مؤثر نبود. به نظر مىرسيد همين
مخالفتها هم يك توافق پنهانى است تا
موضوع عادى جلوه كند. تركيب دوره
بيست و يكم مجلس كه بعد از انقلاب
سفيد شاه شكل گرفته بود، اكثريتحزب
ايران نوين منصور را در مقابل اقليت
«حزب مردم» علم نشان مىدهد و به
نظر مىرسد برخى از مخالفتها كه از
طرف نمايندگان حزب مردم صورت گرفتبيشتر
به جنبه حزبى توجه داشت تا به
محتواى مساله. با اين حال همين
مخالفت جناحى هم چندان جدى نبود.
اسناد لانه جاسوسى امريكا نشان از
اين توافقهاى پنهان بين مجلس، دولت
و دربار است. (12)
5)
مجلس كه از ساعت 30:9 شروع به كار كرده
بود تا ساعت 5 بعد از ظهر بدون اينكه
فرصتى براى صرف نهار داده شود ادامه
يافت و نمايندگان - از فرط گرسنگى -
خواستار ختم هر چه سريعتر جلسه
بودند.
به
دليل اهميت قضيه، مطبوعات از درج
خبر تصويب لايحه مورد نظر در مجلس
شوراى ملى خوددارى كردند. با اين
حال نسخهاى از صورت جلسه مجلس به
دستحضرت امام(س) رسيد و ايشان با
اطلاع كامل از محتواى لايحه با صدور
اعلاميه و ايراد سخنرانى در 4 آبان1343،
واكنش تندى نسبتبه اين اقدام
مذبوحانه دولت ايران و امريكا
ابراز داشتند. ايشان در بخشى از اين
سخنان تاريخى خود فرمودند:
من
تاثرات قلبى خودم را نمىتوانم
اظهار كنم. قلب من در فشار است، اين
چند روزى كه مسائل اخير ايران را
شنيدم خوابم كم شده است ناراحت
هستم، قلبم در فشار است، با تاثرات
قلبى روز شمارى مىكنم چه وقت مرگ
پيش بيايد ... ما را فروختند،
استقلال ما را فروختند ... عزت ما
پايكوب شد، عظمت ايران از بين رفت،
عظمت ارتش ايران را پايكوب كردند ...
ملت ايران را از سگهاى امريكا پستتر
كردند، اگر چنانچه كسى سگ امريكايى
را زير بگيرد بازخواست از او مىكنند،
لكن اگر شاه ايران يك سگ امريكايى
را زير بگيرد بازخواست از او مىكنند،
اگر چنانچه يك آشپز امريكايى شاه
ايران را زير بگيرد ... هيچ كس حق
تعرض ندارد چرا؟ ... اى سران اسلام به
داد اسلام برسيد! اى علماى نجف به
داد اسلام برسيد، اى علماى قم به
داد اسلام برسيد! رفت اسلام! اى ملل
اسلام! اى سران ملل اسلام! اى رؤساى
جمهور ملل اسلامى ... به داد همه ما
برسيد! (13)
اينكه
چگونه صورت مذاكرات مجلس به دست
امام رسيده بود به طور دقيق روشن
نيست. بسيارى از گروهها ادعا كردند
كه اين كار را انجام دادهاند. يكى
از اين گروهها هيات مؤتلفه است;
مرحوم مهدى عراقى و شهيد محلاتى در
خاطرات خودشان هر دو به اين مساله
اشاره دارند: در ناگفتهها از زبان
مهدى عراقى مىخوانيم:
اواخر
شهريور بود كه يكى از رفقايى كه ما
در مجلس داشتيم به ما اطلاع داد كه
يك لايحه را دولت مىخواهد بياورد
در مجلس و مصونيتبدهد به 1700
مستشار امريكايى كه بعدا به همين
نام لايحه كاپيتولاسيون مشهور شد.
اين مساله آمد با آقا [امام خمينى(س)]
مطرح شد. آقا اين جورى قبول نكردند،
گفتند تا مدرك نباشد ما نمىتوانيم
روى آن حرفى بزنيم. شما اگر بتوانيد
مدركش را تهيه بكنيد. تا اين شد كه
لايحه آمد در مجلس و عدهاى مخالفت
كردند با لايحه، ما فرستاديم صورت
جلسهاى كه در مجلس بود از روى آن
فتوكپى كردند، عين صورت جلسه را
خارج كرديم هم از مجلس شورا و هم از
مجلس سنا، جفت اين صورت جلسهها را
در اختيار آقا گذاشتيم. (14)
شهيد
محلاتى هم در خاطرات خودش مطالبى به
همين مضمون دارد:
ما
يك نفوذى داشتيم در مجلس شورا كه
اخبار داخل آنجا را براى ما مىآورد.
البته از نمايندهها نبود از
افرادى بود كه در دفتر آنجا كار مىكرد،
او صورت مذاكرات و مسائلى را كه در
درون مجلس مىگذشتبراى ما مىآورد
و قرار شد كه ما اينها را براى امام
ببريم. من يادم هستيك روز بعد از
اذان صبح به اتفاق آقاى مولايى - كه
الان توليت آستان قم را دارند -
مدارك لازم را برداشتيم و رفتيم قم
و خدمت امام ارائه داديم. (15)
آقاى
هاشمى رفسنجانى موضوع را به شكل
ديگرى مطرح مىكند:
امام
چند نفرى را مامور تحقيق در مورد
جزئيات اين خبر كردند كه يكى از
آنها من بودم. رفتم پيش آقايان
فلسفى و توليت و سيد جعفر بهبهانى،
پيام امام را رساندم و گفتم ما
اخبار پشت پرده اين جريان را هر چه
بيشتر و دقيقتر مىخواهيم. آقاى
بهبهانى از طريق يكى از نمايندگان
مجلس سنا متن لايحه و اسناد مربوطه
را به دست آورد و به من داد و من دو
روز در تهران ماندم و متن مذاكرات
مجلس و جزوه كنوانسيون وين را تهيه
كردم. اخبار را هم مرحوم توليت در
اختيار من گذاشت كه مجموعا با
اطلاعات كامل بردم خدمت امام. (16)
ارائه
اين نقل قولها براى اثبات اين مساله
كه منابع خاطراتى در بعضى موارد
قابل رد و اثبات نيست، ضرورى مىنمود.
به عبارت ديگر، چون منبع ديگرى در
اين باره در اختيار ما نيست،
بنابراين نمىتوان به طور دقيق
مشخص كرد كه چه كسى يا كسانى
صورتجلسه مذكور را به اطلاع امام
رسانده بودند.
در
اين ميان دكتر مظفر بقايى هم
فعاليتهايى - البته در افشاى صورت
مذاكرات مجلس نه اطلاع رساندن آن به
امام - داشته است. رهبر حزب زحتمكشان
كه صورت مذاكرات مجلس را به نحوى به
دست آورده بود، با درج قسمتهايى از
آن در رسالهاى به تاريخ اول آبان1343
از احياى كاپيتولاسيون سخن گفت. بخش
عمده نسخههاى اين رساله با عنوان
ستيا نيست؟ پيش از اينكه پخش و
توزيع شود، به وسيله ساواك كشف و
توقيف شد. ولى تعداد كمى از نسخههاى
آن بين مردم توزيع گرديد. (17)
بعد
از خطابه آتشين امام خمينى(س)،
انتظار مىرفت كه مراجع ديگر نيز
مخالفت صريح خودشان را با
كاپيتولاسيون اعلام كنند و انزجار
خودشان را از اين عمل مفتضحانه رژيم
به اطلاع عموم برسانند. اما به
دلايلى، بيشتر مراجع در اين باره
سكوت اختيار كردند و امام را در اين
اقدام عظيم و متهورانه همراهى
نكردند. در اين ميان فقط آيتالله
مرعشى نجفى در همان روز سخنرانى
امام (4 آبان) همزمان با ايشان
اعلاميه تندى را در محكوميت
كاپيتولاسيون صادر كرد. در بخشى از
اعلاميه مىخوانيم:
تصويبات
غير مشروعه يعنى مصونيت مستشاران
امريكايى بسيار مايه تاسف است ... .
آخر در كجاى دنيا سابقه دارد كه
براى رقيت و بردگى يك مشت ملت محروم
همچون قانون وحشيانهاى را وضع
كنند. در صورتى كه فعلا تمام دول عقب
افتاده هم براى احراز استقلال و كسب
آزادى خود از قيد استعمار قيام
نموده و از نعمتحريتبرخوردار مىباشند
... . من يقين دارم كه عقلاى ايران به
وضع رجال ايران خنديده و اين نوع
تصويبات را رجوع به قهقرا و ارتجاع
سياه تفسير خواهند كرد. زيرا مصونيت
كه براى آنها تصويب شده بر ضد
قوانين بينالملل و دور از شرافت و
انسانيت و غيرت است ... آقايان و
وكلاى بىموكل كه در خانه ملت گرد
آمدهايد آيا شماها براى دفاعى از
حقوق مسلمين و حفظ استقلال ملت و
مملكت جمع نشدهايد يا براى اينكه
با دستخود سند اسارت و بردگى يك
مشت ملتشريف ايران را امضا كنيد...
(18) ؟
ارزش
اعلاميه آيتالله نجفى بيشتر از آن
جهت است كه در روز سخنرانى امام و
همزمان با اعلاميه ايشان تهيه و
توزيع شده است. به طور كلى مرحوم آيتالله
نجفى در مورد كاپيتولاسيون و به
دنبال آن بازداشت امام حساسيتبيشترى
از خودشان نشان داده است و شايد به
همين دليل مرحوم حاج آقا مصطفى
خمينى بعد از دستگيرى امام به خانه
ايشان مىروند و در همانجا كه
توسط ساواك بازداشت مىشود.
عبدالمجيد معاديخواه در خاطراتش
نقل مىكند:
وقتى
مامورين ريختند توى خانه آيتالله
نجفى و حاج آقا مصطفى را گرفتند،
آقاى نجفى چسبيده بود به لباس حاج
آقا مصطفى، كه به جدم نمىگذارم
ايشان را ببريد. مهمان است و فلان،
كه زده بودند و بالاخره ايشان غش
كرده بود. (19)
اما
آيتالله گلپايگانى در اين مورد
سكوت مطلق كردند و هيچ گونه واكنشى
نسبتبه حركت امام از خود نشان
ندادند. (20) به نظر مىرسد
ايشان بعد از واقعه فيضيه و حمله بىرحمانه
عمال رژيم به طلاب بىپناه (2
فروردين 1342) به اين نتيجه رسيده
بودند كه در آن شرايط، مبارزه
قهرآميز با حكومت مؤثر نخواهد بود و
در نهايتبه ضرر روحانيت و مردم
تمام خواهد شد. در اين زمان مرحوم
آيتالله گلپايگانى به عنوان عضوى
از گروه مراجع سنتى، اعتقادى به
حركت انقلابى، آن چنان كه حضرت امام(س)،
شروع كرده بودند نداشت و شرايط را
مقتضى نمىديد. هرچند بعدها ايشان
در نوع نگرش خود به حركت امام تغيير
اساسى ايجاد كردند و درستى آن را
تصديق مىنمودند، اما در سال1343
بر اين باور نبودند و از همين روست
كه سكوت را بر هر اقدام ديگرى ترجيح
دادند.
واكنش
حوزه علميه نجف هم نسبتبه رخداد
مورد نظر قابل توجه نيست. ابراهيم
انصارى اراكى كه در اين زمان در نجف
حضور داشت واكنش علما و طلاب را در
مورد اين اقدام در حد اظهار تاسف و
تاثر بيان مىكند، بدون اينكه
اقدام و حركت جدى براى اظهار مخالفت
صورت دهند. (21)
اما
موضع آيتالله شريعتمدارى درباره
واقعه كاپيتولاسيون و سخنرانى
پرشور حضرت امام، تا اندازهاى، با
مواضع ديگر مراجع متفاوت است.
ايشان
هيچگونه واكنش مخالفى در قبال
رخداد مذكور اتخاذ نكردند. بعد از
سخنرانى معروف امام، طبق عرف
معمول، علما و طلاب دسته جمعى به
طرف منزل ايشان حركت كردند; در حالى
كه آيتالله شريعتمدارى اصل قضيه
را مورد ترديد قرار مىدادند و
اظهار كردند كه افرادى را به تهران
فرستادهاند تا اطلاعات موثقى را
از چگونگى اوضاع به ايشان بدهند. در
چنين شرايطى ايشان هيچگونه تصميمگيرى
را به صلاح نمىديد. (22) شايد
واقعا آيتالله شريعتمدارى در اين
زمان از محتواى لايحه مذكور بىخبر
و منتظر دريافت اخبار لازم براى هر
نوع اقدامى بودند، اما وقايعى كه در
روزهاى بعد اتفاق افتاد (از 4 آبان
تا13 آبان) مخالفت ايشان را با حركت
امام روشن كرد.
در
فاصله 4 آبان - روز سخنرانى امام - تا13
آبان - روز دستگيرى و تبعيد ايشان -
فضلا و طلاب درجه دو حوزه،
فعاليتهايى را براى تشريح وضعيتسياسى
موجود جامعه و تبيين ماهيتحركت
امام آغاز كردند كه از آن جمله مىتوان
به سخنرانيهاى متعددى كه هر شب در
فاصله اين9 روز در مساجد مختلف قم
انجام مىشد، اشاره كرد. يكى از اين
شبها در تاريخ انقلاب به «ليلةالضرب»
معروف است و جريان آن از اين قرار
است كه عدهاى از فضلاى حوزه مثل:
على اكبر هاشمى رفسنجانى، مهدى
كروبى، على مشكينى، شيخ نصرالله
شيرازى، ربانى شيرازى، على اصغر
مرواريد، مرتضى فهيم، يحيى انصارى
شيرازى، و ... با تشكيل يك گروه بيست
نفره، براى تبيين ماهيتحركتحضرت
امام و شكستن جو سكوت حاكم بر حوزه،
به پخش اعلاميه و ايراد سخنرانى در
محافل مختلف پرداختند. يكى از اين
محافل مجلس ختمى بود كه آيتالله
شريعتمدارى در مسجد اعظم براى
بزرگداشت آقاى اثنىعشرى گرفته
بود. برخى از افراد گروه ياد شده، از
جمله آقاى كروبى با شركت در اين
جلسه، سعى در استفاده وقت جلسه براى
يادآورى و احترام به امام خمينى(س) و
همچنين تاييد مواضع ايشان داشتند.
هواداران آيتالله شريعتمدارى با
پيشبينى اين مساله و گماردن يك
عده چماقدار سعى كردند از هر اقدامى
جلوگيرى كنند و گروه مزبور وقتى وضع
را اينگونه ديد، دم بر نياورد. آقاى
مهدى كروبى، از شاهدان عينى، در
خاطرات خودش ادامه حوادثى را كه در
ليلة الضرب پيش آمد، اينگونه توصيف
مىكند:
هيچ
كس آن شب بلند نشد ولى همين كه مجلس
تمام شد جمعيتيك مرتبه حركت كرد و
شروع كردند به شعار دادن و پخش
تراكت و اعلاميه، طلبهاى شروع كرد
به شعاردادن، همين كه گفتحضرت آيت
الله به «خ» خمينى رسيد، من خودم
ديدم آشيخ غلامرضا [زنجانى] گفت: «خفه
شو» و درستبا همين صداى «خفه شو»
صداى «شرق» توى گوش [آن طلبه]
نواخته شد و ديگر نيروهاى مخالف
شروع كردند به زدن بچههايى كه
تراكت پخش مىكردند ... در اين اثنا
... عدهاى گفتند كه كتك خوردهها
كى بودند؟ عدهاى كه دور شيخ
غلامرضا جمع بودند گفتند: «ساواكى».
در اينجا يكدفعه بى اختيار گفتم: «ساواكى
چيه؟» اينها جرمشان اين است كه
حمايت از آقاى خمينى مىكنند،
اعلاميه پخش كردند، ساواكى آنهايند
كه اينها را زدند ... اين كتك كارى از
طرف بيت ايشان [آقاى شريعتدارى]
انعكاسش بسيار بد بود و براى
تشكيلاتش سنگين تمام شد. (23)
انتخاب
چنين شيوهاى از طرف بيت آيتالله
شريعتمدارى دو دليل مىتواند
داشته باشد; نخست اينكه، اساسا آيتالله
شريعتمدارى با مبارزه قهرآميز و
انقلابى با حكومت موافق نبود و
بيشتر به فكر اصلاح جامعه و حكومتبود
تا تغيير آن. تفكر انقلابى و تلاش
براى تغيير وضع موجود از طريق يك
تحول عميق در تمامى اركان جامعه
مقولهاى نبود كه در مخيله و ذهن
ايشان جايى داشته باشد. اما اصلاح
جامعه و حكومت از طريق رفتار مسالمتآميز،
شيوهاى بود كه ايشان هميشه آن را
مىپسنديد. دوم اينكه; بعد از قضيه
انجمنهاى ايالتى و ولايتى و نهضت دو
ماهه روحانيون كه آيتالله
شريعتمدارى در آن نقش برجستهاى
داشت واقعه 15 خرداد و دستگيرى امام
اتفاق افتاد كه بعد از ده ماه باز
اشتسرانجام در فروردين1343 آزاد
شده و در قم مورد استقبال مراجع،
طلاب و مردم قرار گرفتند و جشنهايى
هم به همين مناسبت در مساجد حوزه
علميه قم برگزار شد كه در نوع خود
باشكوه بود. به نظر مىرسيد آيتالله
شريعتمدارى از برگزارى چنين
جشنهايى چندان دلخوش نبود و تكريم و
تجليل بيش از حد امام را نوعى بىتوجهى
و بىمحلى به مراجع ديگر تلقى مىكرد.
عدهاى
ديگر بر اين عقيده بودند كه حضرت
امام واقعه كاپيتولاسيون را بدون
دليل بزرگ كرده است و مطلب چندان
مهمى نبوده است. به همين دليل با
حركت امام چندان موافق نبودند. آقاى
عبايى خراسانى در خاطرات خود نقل مىكند:
روزى
كه امام عليه كاپيتولاسيون سخنرانى
كردند، من در قم بودم. آن روز يكى از
دوستان آقاى مكارم - از طيف مكتب
اسلاميها - را ديدم، خيلى ناراحتبود،
مىگفت: آقاى مكارم و اينها در جلسهشان
مطرح كردهاند كه جريان
كاپيتولاسيون به اين اهميت نبوده و
اخبار را بد مىدهند به آقاى
خمينى، اينها هم مشورت نمىكنند.
اولا مساله به اين حادى نبود و
ثانيا طريق بيانش مجمل است و مردم
نمىتوانند مساله را بفهمند. مطلب
ديگر اينكه شعار را در مبارزه نبايد
تغيير داد، هر روزى يك شعار جديد
مطرح كردن، درست نيست، بايد همان
مساله شعار اسرائيل يا هر چه كه هست
همان باشد ... و مساله كاپيتولاسيون،
شرايط شعاريت را ندارد. (24)
خلاصه
كلام اينكه علما و مراجع در واقعه
كاپيتولاسيون امام را چنان كه بايد
و شايد يارى نكردند و او را در اين
اقدام عالمانه و جسورانه تنها
گذاشتند. نه روز بعد از آن سخنرانى
تاريخى، در بامداد روز سيزده آبان
امام دستگير و به تركيه تبعيد شدند.
علت تاخير رژيم در دستگيرى امام
برگزارى انتخابات رياست جمهورى در
امريكا بود، و چون امام در سخنرانى
خود به دولت و رئيس جمهور امريكا،
ليندون جانسون، شديدا حمله كرده
بود، بيم آن مىرفت كه با دستگيرى
امام، سخنرانى ايشان در مطبوعات
دنيا و از جمله امريكا پخش شده و به
عنوان يك حربه تبليغاتى عليه
جانسون استفاده شود. به همين دليل
تا بامداد سيزده آبان - زمان اعلان
نتايج انتخابات رياست جمهورى در
امريكا - نسبتبه دستگيرى امام
اقدامى صورت نگرفت. (25)
در
پايان نوشتار حاضر به دو پيامدها از
پيامدهاى مهم رخداد كاپيتولاسيون
اشاره مىشود:
1.
واقعه كاپيتولاسيون موقعيتحضرت
امام را به عنوان تنها رهبر واقعى
انقلاب نمايان و تثبيت كرد; و در
مقابل، مواضع ديگر مراجع را نيز
درباره اين حركت و چگونگى ادامه آن
به طور شفاف بر همگان آشكار ساخت. به
عبارت ديگر، در واقعه مورد نظر
گروههاى سياسى فعال جامعه و به طور
عامتر آحاد مردم دريافتند كه اگر
خواهان تغيير و تحولات بنيادى در
ساختار سياسى كشور هستند، تنها كسى
كه مىتواند در اين مسير پرفراز و
نشيب، هادى و راهبر مطمئنى براى
آنها باشد امام خمينى است تبعيد
ايشان نه تنها اين مساله را تحت
الشعاع قرار نداد بلكه تاييدى
دوباره بر اين واقعيتبود.
2.
تشديد خفقان سياسى و رشد مبارزات
مسلحانه زيرزمينى پيامد ديگر واقعه
مزبور مىباشد. ترور منصور توسط
محمد بخارايى در اول بهمن1343، ترور
شاه توسط رضا شمسآبادى در 21
فروردين 1344، كشف و شناسايى حزب ملل
اسلامى در مهر 1344 همه نشان از گسترش
مخالفتها و نارضايتيهاى عمومى بود.
ترور منصور تغييرات اساسى در ساواك
را به دنبال داشت. شاه با جايگزين
نمودن نعمت الله نصيرى به جاى حسن
پاكروان به عنوان رئيس سازمان
اطلاعات و امنيت كشور، عزم خود را
بر تحت فشار قرار دادن مخالفان خود
نشان داد.
يادآورى
يك نكته درباره سوء قصد به منصور در
اينجا لازم به نظر مىرسد:
گمان
مىرود حضرت امام چندان موافقتى با
اين مساله نداشته است و استدلال
نگارنده بر اين ادعا، بعضى از
خاطرات - چاپ نشده - هيات مؤتلفه است.
قبل از تبعيد امام عدهاى از اعضاى
اين گروه، در ملاقات با ايشان، راجع
به ترور اشخاصى كه به تعبير ايشان «خائن»
هستند سؤال مىكنند؟ امام مىفرمايد:
«در غير خودش [شاه] فايدهاى ندارد.
(26)
يادداشتها:
×)
عضو هيات علمى گروه تاريخ انقلاب
پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب
اسلامى.
1)
ايرج سعيد وزيرى، نظام
كاپيتولاسيون و الغاى آن در ايران،
تهران: وزارت امور خارجه، 2535، ص4.
2)
محمد تقى، علويان قوانينى،
كاپيتولاسيون گناهى كه هويدا به آن
اعتراف كرد، بىجا، بىنا، بىتا،
ص13.
3)
ايرج سعيد وزيرى، همان، صص6 و7.
4)
محمدتقى، علويان قوانينى، همان، ص
11.
5)
جيمز، بيل، عقاب و شير (تراژدى
روابط ايران و امريكا، ترجمه مهوش
غلامى، تهران: 1371، انتشارات كوبه،
چاپ اول، ص 225.
6)
Richar
au:"The Legal Status of American orces in Iran".
The Mile East
ournal, Sring,
1974, :122.
7)
عبدالرضا، هوشنگ مهدوى، سياستخارجى
ايران در دوران پهلوى، تهران: 1375،
نشر البرز، چاپ سوم، ص309 و -
دانشجويان پيرو خط امام،اسناد لانه
جاسوسى، تهران: مركز نشر اسناد لانه
جاسوسى، جلد71،1369، ص 11.
8)
«صورت مذاكرات مجلس شوراى ملى،
دوره 21، جلسه 104»، فصلنامه ياد، سال
هفتم، شماره 28، ص 240.
9)
دانشجويان پيرو خط امام، همان، صص
205-207.
10)
عبدالرضا، هوشنگ مهدوى، همان، ص 314.
11)
همان.
12)
اسناد لانه جاسوسى، جلد 71 و 72،
اسناد مختلفى را در اين باره نشان
مىدهد; ر.ك:
خسرو
آرامش، نبرد من با اهريمن (خاطرات
احمد آرامش)، انتشارات فردوس و
مجيد، تهران: صص 48 و49.
×
از نمايندگان مخالف كاپيتولاسيون
در مجلس شوراى ملى به افراد زير مىتوان
اشاره كرد:
-
صادق احمدى: فرزند عباس (تاجر)،
كارمند دولت، نماينده دوره 21 از سقز.
-
غلامحسين فخر طباطبايى، فرزند حاج
آقا حسين - كارمند دولت، نماينده
دورههاى19،20،21 از بروجرد.
-
هولاكو رامبد، فرزند محمد حسين
سالار اسعد (ملاك) و كارمند مؤسسات
ملى، نماينده از گرگانرود و طوالش.
-
ناصر بهبودى، فرزند سليمان بهبودى (ملاك
و كارمند دربار شاهنشاهى) كارمند
دولت نماينده دورههاى19،20،21 از
ساوه و زرند.
-
رحيم زهتاب فرد، فرزند اسد الله (تاجر)،
نماينده دوره 21 از تبريز و مدير
مجله هفتگى اراده آذربايجان.
-
ابوالقاسم پاينده: كارمند دولت،
نماينده دوره 21 از نجفآباد.
-
محسن موقر، مالك و روزنامهنگار (روزنامه
مهر ايران) و نماينده دوره 20 از
خرمشهر و دوره 21 از اهواز.
-
امير نصرت الله بالاخانلو، شهردار
همدان ، نماينده دوره 21 از همدان.
-
سيد حسن مصطفوى نائينى، فرزند سيد
محمد على (ملاك) - مالك و كارمند دولت
نماينده دورههاى 20 و 21 از نايين.
-
محمد بقايى يزدى، فرزند حسن، پزشك و
كارمند دولت و مالك، نماينده دوره 21
از تفت.
-
سيد محمد باقر نيرى، فرزند حاج سيد
عليرضا (مالك) و كارمند دولت
نماينده دورههاى 20 و 21 از زواره
اردستان.
-
ملكشاه ظفر، ملاك و كارمند دولت،
نماينده دورههاى 21 و 20 از ايذه.
-
هاشم جاويد، فرزند شير على جاويد،
بازرگان و كارمند دولت و وكيل
دادگسترى نماينده دوره 21 از شيراز.
-
امام على حبيب، كارمند كارخانه و
كشاوز، نماينده دوره 21 از زابل.
-
على رجايى، فرزند محمد على، تاجر
قالى، نماينده شيراز.
-
محمد على آموزگار، فرزند مير محمد
نور، كارمند دولت و وكيل دادگسترى،
نمايند دوره 21 از بندرلنگه.
-
حنيفه رمضانى، فرزند عباس، كارمند
دولت، نماينده دوره 21 از بندر پهلوى.
-
امير حسين فولادوند، فرزند عزيز
الله مالك و كارمند شركت نفت،
نماينده دورههاى 20 و19، از خرمآباد
و دوره 21 از اليگودرز.
برگرفته
از: مؤلف نامعلوم، جايگاه مبارزات
روحانيون ايران، بىتا، بىنا، صص
275،276.
13)
صحيفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامى، جلد 1، چاپ دوم، 1370، صص 141و142.
14)
تهران: مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ
اول، 1370، ص207.
15)
خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى،
تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى،
چاپ اول،1376، صص63و64.
16)
هاشمى رفسنجانى دوران مبارزه، زير
نظر محسن هاشمى، تهران: دفتر نشر
معارف انقلاب، جلد 1، چاپ اول،1376، ص197.
17)
عبدالرضا، هوشنگ مهدوى، همان، ص 315.
18)
اسناد انقلاب اسلامى، مركز اسناد
انقلاب اسلامى، تهران: چاپ اول، جلد
1، 1374، صص257-258.
19)
فصلنامه ياد، سال هفتم، شماره 28، ص73.
20)
خاطرات عبدالمجيد معاديخواه (چاپ
نشده)، مركز اسناد انقلاب اسلامى،
صص27-30; فصلنامه ياد، همان، ص59، «خاطرات
على اكبر محتشمىپور».
21)
خاطرات ابراهيم انصارى اراكى (چاپ
نشده)، مركز اسناد انقلاب اسلامى، ص
14.
22)
خاطرات موسوى خوئينىها (چاپ نشده)،
دفتر پنجم، ص 138.
23)
خاطرات مهدى كروبى، فصلنامه ياد،
سال هشتم، شماره29 و 30، صص 114 و 115.
24)
خاطرات عبايى خراسانى، فصلنامه
ياد، سال هفتم، ش 28، ص 64.
25)
خاطرات فيض گيلانى، همان، ص 68.
26)
گفتگوى اسد الله عسگر اولادى با
واحد خاطرات مؤسسه تنظيم و نشر آثار
امام خمينى در تاريخ29/3/1377.
|
|
|

|
|
|
|
|
|