تحليلي‌ بر واقعه 19دي‌ 1356 قم‌

اسماعيل حسن‌زاده­

نويسنده اين‌ مقاله درصدد پاسخگويي به‌ چرايي و چگونگي‌ و پيامدهاي واقعه‌ 19 دي سال‌ 1356 قم‌ بر آمده‌ و نوشتار خود را بر اين فرض‌ ساخته است كه‌ رژيم شاه‌ بدون‌ اطلاع از آگاهي درون گروهي‌، همبستگي نهفته‌ روحانيون و انسجام تشكيلات حوزه با جريحه‌دار ساختن احساسات‌ آنان به طور ناآگاهانه‌، به فترت‌4 ساله فعاليت‌ سياسي‌ علما پايان داد و با اصلاحات فرهنگي‌ و ضد ديني به طور ناخواسته‌، طيفهاي‌ مختلف‌ جناح‌ مخالف‌ روحانيون را به هم‌ نزديك‌ ساخت و آنان را متوجه دشمن‌ واحد، يعني نظام سياسي حاكم‌ نمود. روحانيون‌ نيز با ديد و خاطره‌ واقعه 19 دي‌ و برگزاري‌ مراسم‌ چهلم‌ها و تمسك به راهكارهاي‌ سنتي‌، از آن‌ واقعه به‌ عنوان نقطه عزيمت‌ دوم‌ انقلاب استفاده نمود و بتدريج موقعيت سياسي ‌برتر ـ رهبري ـ در انقلاب‌ اسلامي را كسب‌ نمودند. به عبارت‌ ديگر، قيام 19 دي‌ انفجار فشارهاي‌ متراكم‌ توده‌هاي مردم بود و زمينه آن‌ از كودتاي‌ 28 مرداد و… فراهم‌ شد و تجميع فشارهاي روحي‌ و رواني‌ توده‌هاي‌ زير ستم در يك‌ لحظه‌ تاريخي‌ خود را نشان‌ داد.

تحليلى بر واقعه‏19 دى‏1356 قم

اسماعيل حسن‏زاده

مقدمه

روحانيون اصولى پس از پيروزى بر اخباريون در اوايل دوره قاجار، گامهاى بلندى در راستاى انسجام درون گروهى برداشتند و اصلاحاتى در سلسله مراتب روحانى و دروس حوزوى ايجاد كردند و شكلى تكامل يافته‏تر از قبل به اوضاع حوزه‏هاى علميه بخشيدند. انسجام درون گروهى روحانيت‏با داعيه سياسى آنان نيز مقارن شد. اين داعيه در جنبش رژى و نهضت مشروطه جنبه عينى‏ترى يافت. با اين همه، مواضع روحانيون سياسى در قبال پديده مشروطه هماهنگ نبوده و اختلافات فاحش فكرى - سياسى را نشان داد كه در مقطعى خاص و به مدت كوتاهى روحانيون مشروطه‏خواه از برترى خاصى برخوردار شدند. اما از آنجا كه گروههاى حامل نهضت از خاستگاههاى كاملا متفاوت با مبانى فكرى مختلف تشكيل شده بودند، پس از پيروزى، كشمكش جناحهاى مختلف را به دنبال داشت. در اين فراز و نشيب رويدادها و اوضاع آشفته و نابسامان جامعه اكثر روحانيون از مسائل سياسى كنار رفتند. استقرار رژيم ديكتاتورى رضاشاه پهلوى به فعاليت آشكار اقليت روحانى پايان داد.

هرچند كناره‏گيرى روحانيون از سياست پس از مشروطه، در تكاپوى سياسى آنها فترتى پديد آورد، اما آنان را متوجه نقاط ضعف ساختار حوزه و ضرورت اصلاحات بنيادى و همچنين توسعه كمى آن ساخت. زيرا اختلافات درون گروهى روحانيون، ضربات مهلكى بر انسجام درونى آن وارد ساخته بود. به نظر مى‏رسد تغيير و تحولات سياسى بين‏المللى نيز در اين اصلاحات بى‏تاثير نبوده است. جدايى عراق از پيكره امپراتورى عثمانى و تشكيل دولت‏دست‏نشانده، مشكلاتى براى جامعه مذهبى ايران در تماس با مراجع و علماى نجف ايجاد مى‏كرد. از اين رو، ضرورت وجود يك كانون قدرتمند مذهبى در داخل ايران احساس مى‏شد. درواقع، تغيير و تحولات جامعه ايران و عراق به علاوه ضعف ساختارهاى حوزه در انسجام‏بخشى به روحانيون، اصلاحات بنيادى و تشكيل حوزه علميه قم را به دنبال داشت.

رؤساى حوزه علميه قم در دوره ديكتاتورى رضاشاه، از يك سو به دليل نوپابودن حوزه از مشاركت در فعاليتهاى سياسى اجتناب مى‏كردند و از سوى ديگر، مسائل سياسى را عامل تفرقه و بروز شكاف در يكپارچگى جامعه مذهبى مشاهده مى‏نمودند. به دليل حاكم بودن گرايش محتاطانه بر حوزه، كه با توجه به شرايط زمانى، منطقى و معقول مى‏نمود، دوره فترتى در تكاپوى سياسى آن پديد آمد كه در دوره رياست آيت‏الله عبدالكريم حائرى آغاز و در دوره آيت‏الله سيدحسين بروجردى نيز ادامه يافت. البته در اين دوره، حوزه در تغيير ساختار و تشكيلات خود گامهاى اساسى برداشت و دايره فعاليتهاى مذهبى را از قلمرو كشورهاى مسلمان به كشورهاى مسيحى گسترش داد. در دروس حوزه و سلسله مراتب روحانى و در نحوه جذب طلاب تغييراتى پديد آمد و طبقه‏اى منسجم و مستمر ايجاد شد. در دوره زعامت آيت‏الله بروجردى، حتى علما و روحانيونى كه داراى ديدگاههاى سياسى تندرو بودند، به احترام ايشان از ابراز جدى نظرياتشان خوددارى مى‏كردند. به اين ترتيب، آيت‏الله بروجردى موفق شد تا زمان رحلت‏خود در سال 1340 ش. انسجام طبقه روحانى را حفظ نمايند و پيشرفتهاى قابل ملاحظه در تغيير ساختار حوزه كسب كنند. در چنين فضاى حاكم بر حوزه، آن دسته از نيروهاى مذهبى كه خواهان شركت در مسائل سياسى بودند، مثل فداييان اسلام، از جانب رؤساى رسمى حوزه طرد شدند.

با اين همه، عدم اظهار ديدگاههاى سياسى جديد توسط تعدادى از علما و مراجع در دوره آيت‏الله بروجردى، به معناى فقدان اختلاف‏نظر در اينگونه مباحث نبود. زيرا رحلت آيت‏الله بروجردى اختلاف ديدگاهها را عيان ساخت. بلافاصله پس از ايشان، مراجع و علما از نظر ديدگاههاى سياسى به دو جناح مخالف و موافق مداخله در امور سياسى تقسيم شدند. اين دو جناح، گرايشها و طيفهاى مختلف از مخالفان رژيم را دربرمى‏گرفت. جناح موافق مداخله در امور سياسى نيز منسجم نبوده و طيفهاى مختلف، از مخالفان رژيم در چهارچوب قانون اساسى مشروطه تا مخالفان تندرو و خواهان سرنگونى رژيم را دربرمى‏گرفت. طيفهاى مختلف اين جناح به تناسب رويدادهاى سياسى به هم نزديك شده يا از هم فاصله مى‏گرفتند. جناح اخير در واقعه 15 خرداد 1342 متحد و يكپارچه عمل كرده و دستگيرى امام خمينى(س) توسط رژيم را محكوم كردند. اين واقعه نقطه عطفى در فعاليت و ضديت روحانيون مخالف با رژيم شاه شد. در واقعه كاپيتولاسيون تفاوتهاى ديدگاهى و اختلافات سياسى كم‏كم خود را نشان مى‏داد. بعضى مانند آيت‏الله گلپايگانى خود را كنار كشيدند و بعضى ديگر مانند آيت‏الله شريعتمدارى نيز از ماهيت قضيه اظهار بى‏اطلاعى كردند. به اين ترتيب در فعاليت‏سياسى علما فترتى پيدا شد و تا سال‏1356 نيز ادامه يافت.

اين نوشتار به دنبال پاسخ گفتن به چرا و چگونگى و پيامدهاى واقعه‏19 دى‏1356 قم، بر اين فرض استوار است كه رژيم بدون اطلاع از آگاهى درون گروهى، همبستگى نهفته روحانيون و انسجام تشكيلات حوزه، با جريحه‏دار ساختن احساسات آنان به طور ناآگاهانه، به فترت پيش آمده در نهضت پايان داد و با اصلاحات فرهنگى و ضددينى خود به طور ناخواسته طيفهاى مختلف جناح مخالف روحانيون را به هم نزديك ساخته و آنان را متوجه دشمن واحد خود - يعنى نظام سياسى حاكم - نمود. روحانيون نيز فقط با ياد و خاطره واقعه‏19 دى و پيگيرى پديده چهلم‏ها و تمسك به ساير راهكارهاى سنتى، از آن واقعه به عنوان نقطه عزيمت دوم انقلاب استفاده كرده و بتدريج موقعيت‏سياسى خود را در نهضت‏بالا برده و در راس رهبرى قرار گرفتند.

تحليلى بر وضعيت كشور در آستانه واقعه‏19 دى

حكومت پهلوى، پس از انقراض قاجاريه، وارث جامعه‏اى با ساختارهاى سنتى بود. بسيارى از ساختارهاى سنتى جوابگوى نيازهاى روزافزون جامعه نبود. از اين رو، پهلويها بر اساس ماموريت ويژه خود، مدرن‏سازى يا غربى‏سازى ساختارها را به عنوان اصليترين محور فعاليتهاى خود انتخاب كردند. رضاشاه با ايجاد حكومتى متمركز و ديكتاتورى سركوبگر، اصلاحات را به پيش مى‏برد و هرگونه مخالفت و ممانعت از جانب پاسداران و حافظان سنتها را به وسيله ارتش نوپا سركوب مى‏نمود. اسكان عشاير، كشف حجاب و تصرف اوقاف، تاسيس دانشگاه و مدارس، راه‏آهن و جاده‏ها، ايجاد لباس متحدالشكل، تشكيل ارتش نوين، ايجاد دادگسترى و تغيير در نهاد قضاوت، تلاش براى نظارت به حوزه علميه و غيره در راستاى توسعه و نوسازى ساختارهاى جامعه و در عين حال نابودى نهادهاى مذهبى جامعه كه در برابر بيگانگان مقاومت كرده بودند، صورت گرفت. رضاشاه على‏رغم توفيق در انجام پاره‏اى اصلاحات در ساختارهاى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى، نه تنها هيچ تلاشى در جهت دگرگونى و اصلاح ساختار سياسى انجام نداد، بلكه آن را از سلطنت مشروطه به ديكتاتورى متكى بر خشونت و ارعاب تبديل كرد. اين عمل در روابط سازمان يافته ساختارهاى بنيادين جامعه، عدم توازن و تعادل پديد آورد كه موجب شكاف بين ساخت‏سياسى و ساختهاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى شد.

با سقوط رضاشاه و روى كارآمدن محمدرضاشاه، تلاشهايى از سوى طبقات متوسط جديد و سنتى براى ايجاد تعادل بين ساختها آغاز شد; اما اين روند با كودتاى 28 مرداد 1332 متوقف و دوره‏اى جديد از ديكتاتورى و خشونت محض شروع گرديد. شاه كه احساس مى‏كرد رسالت مدرن‏سازى جامعه در برهه‏اى خاص از تاريخ به وى محول شده است، سعى مى‏نمود با توسل به ابزارهاى متعدد، قدرت رسالت‏خود را نشان دهد. چنين احساسى، وى را در برابر بسيارى از منابع و عناصر صاحب نفوذ اجتماعى و گروههاى سنتى، بى‏محابا ساخته، بدون ملاحظه‏كاريهاى سياسى و بدون آگاهى از ميزان قدرت و نفوذ گروههاى سنتى و نارضايتى آنان از سياستهاى جارى جامعه، بر سنتها و پاسداران آن حمله مى‏نمود و اصلاحات خود را با حرص و ولع سيرى‏ناپذير دنبال مى‏كرد. هرچند پاره‏اى از اصلاحات اقتصادى وى بعضى از طبقات جامعه را موقتا راضى نموده بود، اما اصلاحات اجتماعى و فرهنگى او با مقاومت‏شديد طبقات مختلف اجتماعى روبه‏رو شد. در اين بين، تضاد روزافزون در گفتار و كردار دستگاه رهبرى رژيم نيز، فضايى آكنده از بى‏اعتمادى در بين طبقات مختلف جامعه ايجاد كرد و تداوم اين وضع سبب نااميدى كامل توده‏ها از دستگاه رهبرى شد.

پيامد عمده اصلاحات وى گسترش فرهنگ غربى، كمرنگ‏شدن ارزشهاى دينى و ملى، وابستگى جامعه به بيگانگان، افزايش دامنه نفوذ دولت در اقصى نقاط كشور و به تبع آن، كاهش روزافزون قدرت نهادهاى محلى و سنتى بوده است كه اعتراض گروهها، طيفها و طبقات مختلف سياسى و اجتماعى ذى‏نفع را به دنبال داشت. در اين ميان مخالفان مذهبى رژيم به رهبرى علما و مراجع و دانشگاهيان در دهه 1340 ش. از اهميت و نمود بسيارى برخوردار بوده‏اند. اولين جرقه حركت روحانيون با لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى و حق راى زنان زده شد و با پشتوانه مردم به قيام 15 خرداد 1342، منتهى گشت كه با قدرت نيروى نظامى سركوب شد. اين سركوب، پس از كودتاى 28 مرداد 1332، پيروزى بزرگى براى شاه محسوب مى‏شد و ابتكار عمل را به دست رژيم داد. شاه به دنبال اين موفقيت‏براى ارضاى تمايلات قدرت‏طلبانه خود بسيار تلاش كرد.

رژيم پس از سركوب قيام در يك تحليل واقع‏بينانه به اين حقيقت واقف شده بود كه نيروهاى مذهبى و در راس آن علما از سرسخت‏ترين و آشتى‏ناپذيرترين دشمنانش هستند. شاه بخوبى از پايگاه اجتماعى و نفوذ روحانيون و قدرت آنان در بسيج توده‏ها آگاه شده بود. وى «از كمونيست‏ها و عناصر راديكال كه در ميان دانشجويان رخنه كرده بودند يا جبهه ملى و گروهها و احزاب سياسى قديمى وحشتى نداشت. تنها مايه نگرانى او ملاها بودند كه آنها را كينه‏توزترين دشمنان خود مى‏دانست.» (1)

شاه نه تنها در جهت كاهش نارضايتى آنان اقدامى نكرد بلكه رفته رفته با بيانات و اقدامات خود بر انعطاف‏ناپذيرى آنان افزود. به اين ترتيب اقدامات ضدمذهبى شاه روند موضع‏گيرى علما را از انتقاد به عملكردهاى اشتباه وى، به مخالفت علنى و مبارزه رو در روى طولانى مدت تغيير داد. ابتدا علما به عنوان پاسداران سنتها و ارزشهاى مذهبى به بسيارى از عملكردهاى رژيم انتقاد مى‏كردند اما آنان در جريان لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى، رفراندوم انقلاب سفيد، كشتار واقعه 15 خرداد، كاپيتولاسيون، تبعيد امام، كنسرسيوم سرمايه‏گذاريهاى خارجى، جشنهاى شاهنشاهى، جشن هنر شيراز و تغيير تاريخ هجرى به شاهنشاهى، به دشمنان آشتى‏ناپذير رژيم تبديل شدند. هرچند در روند مخالفت نوساناتى ديده مى‏شود، اما از سال 1342 به بعد پيوسته حالت فزاينده داشته است.

با وجود آنكه شاه دهه 1350 را با جشنهاى شاهنشاهى كه مظهر و نماد قدرت و مشروعيت‏سياسى وى بود، آغاز كرد و نيمه اول دهه را نيز بدون حادثه خاصى پشت‏سر گذاشت، اما از اواسط سال 1355 شاه تحت فشار افكار عمومى جهان مبنى بر عدم رعايت‏حقوق بشر در ايران، از شدت اختناق و سركوب را كاست و فضاى سياسى را باز نمود. البته در ايجاد فضاى باز سياسى علاوه بر تحولات بين‏المللى (مانند پيروزى كارتر در انتخابات رياست جمهورى امريكا) تحولات اجتماعى، سياسى جامعه و وضعيت جسمانى خود شاه نيز مؤثر بوده است (2) .

هرچه شاه در تداوم سياست جديد خود مبنى بر رعايت‏حدود فضاى باز سياسى پيشتر مى‏رفت مخالفان سياسى رژيم اعم از نيروهاى مذهبى و ملى يا چپى ميدان و فرصت‏بيشترى براى فعاليت پيدا مى‏كردند. محافل، مساجد، تكايا و هسته‏هاى حزبى به كانونهاى علنى مخالفان سياسى رژيم - از جمله روحانيون و روشنفكران - تبديل شد. در دوران اوج‏گيرى مبارزات مردمى عليه رژيم شاه، چند حادثه به گسترش دامنه مبارزات و تعميق آن كمك مؤثرى كرد. سخنرانى روشنفكران در انجمنهاى ادبى، نامه‏هاى سرگشاده آنان، اعلاميه‏هاى علما در مخالفت‏با عملكرد شاه و تظاهرات دانشجويان ايرانى در امريكا به هنگام مسافرت شاه به آن كشور و مهمتر از همه رحلت مشكوك آيت‏الله مصطفى خمينى در اول آبان‏1356 بود. رحلت ايشان موجى از انزجار از رژيم در نزد پيروان امام ايجاد كرد. زيرا آنان رژيم و در نهايت‏شاه و ساواك را مسئول اصلى قتل معرفى مى‏كردند. البته چنين تحليلى مبتنى بر عملكردهاى نادرست‏ساواك در قتل مرموز چهره‏هاى مخالف در گذشته بوده است. چنين ذهنيتى نيز با رحلت مشكوك جهان پهلوان تختى - ديماه سال‏1347 - و دكتر على شريعتى - خرداد سال‏1356 - در مردم پيدا شده و رحلت‏حاج آقا مصط‏فى به آن تشكيك دامن زد.

مجلس ترحيم ايشان در شهرهاى مختلف ايران بويژه تهران و قم - در فضاى باز سياسى - به مجلس تجليل از امام خمينى(س) و كانون مخالفت علنى با رژيم تبديل شد. اين نوع مجالس ترحيم نه تنها از طرف روحانيون بلكه از جانب نيروهاى روشنفكر مخالف نيز برگزار گرديد. (3) در واقع اين مجالس ترحيم عامل وحدت بخش نيروهاى مخالف در سرتاسر كشور شد و اين مهم را به مخالفان سياسى فهماند كه از كانونها و راهكارهاى سنتى، كه رژيم تسلط بسيار كمى بر آنها دارد، بهتر از احزاب سياسى و قانونى مى‏توان به اهداف خود نزديك شد. به علت كارآمد نبودن راهكارهاى رسمى و نهادهاى قانونى و سياسى براى ابراز مخالفت، برترى نهادهاى سنتى برجسته نمود و به كارگيرى آن توسط روشنفكران، سبب گسترش دامنه نفوذ دست‏اندركاران و گردانندگان چنين نهادهايى شد. به طورى كه در يكى از مجالس ترحيم مصطفى خمينى در تهران عنوان «امام‏» توسط واعظ مجلس، حسن روحانى، براى اولين بار به رهبر در تبعيد نهضت، داده شد. (4) اين عنوان اندكى بعد به بارزترين مشخصه رهبرى امام خمينى(س) تبديل شد.

امام خمينى(س) رهبر در تبعيد نهضت، كه با هوشيارى و تيزبينى ويژه خود مسائل ايران و تحولات بين‏المللى را دنبال مى‏كرد، به محض بروز شكاف بين رژيم شاه و حاميان خارجيش و ايجاد فضاى باز سياسى و تشديد بيمارى شاه، با پيامهاى پى در پى خود مردم را به هوشيارى و استفاده از فرصتهاى پيش‏آمده دعوت مى‏كرد. ايشان به خوبى مى‏دانستند كه فشارهاى بين‏المللى، موقتى و گذراست و مسافرت شاه در آبان ماه‏1356 به امريكا و ديدار جيمى كارتر رئيس جمهور دموكرات امريكا از ايران در دى ماه همان سال به قوت اين تحليل امام مى‏افزود. سخنرانى ستايش‏آميز كارتر از رهبرى شايسته شاه در ايجاد «جزيره ثبات در يكى از پرآشوبترين نقاط جهان‏» نه تنها مخالفان سياسى داخلى رژيم بلكه حتى تحليل‏گران سياسى خارجى را مبهوت ساخت (5) زيرا كارتر موقعى اين مطالب خلاف واقع را مى‏گفت كه خود بهتر از همه به واقعيتهاى سياسى جامعه ايران آگاه بود. همه اين داده‏ها تحليل امام را از فضاى باز سياسى به عنوان يك فرصت، بخوبى نمايان مى‏سازد. رحلت آيت‏الله مصطفى خمينى در چنين زمانى براى امام و پيروانش «الطاف خفيه خداى تبارك و تعالى‏» بوده است. (6) زيرا اين واقعه، سبب بروز بسيارى از تحولات سياسى بعدى شد.

شاه با اطمينان از حمايت امريكا، مبارزه علنى خود را با روحانيون - انعطاف‏ناپذيرترين دشمنان خود - آغاز نمود. هرچند وى در فرصتهاى پيش‏آمده از موضع‏گيرى عليه نيروهاى مذهبى كوتاهى نكرده بود، اما رحلت آيت‏الله مصطفى خمينى، نفوذ اجتماعى و سياسى علما را بار ديگر به معرض نمايش گذاشت و تعلل را در مبارزه با روحانيون، براى شاه جايز نساخت. احسان نراقى به نقل از يكى از مسئولان ساواك مى‏گويد:

پس از اينكه آسيد مصطفى خمينى در نجف فوت شد و اين جريان وسيله‏اى شد كه در ايران مجامع ترحيم مرتبا تشكيل بشود. خلاصه عدم رضايت‏سياسى به اين قسم، خودش را بيان مى‏كرد كه شاه را از اين بابت‏خيلى عصبانى كرده بود اين جلسات و مجالس ترحيم. در اين بين ياسر عرفات يك تلگراف تسليتى به آقاى خمينى در نجف مخابره مى‏كند آقاى خمينى در جواب به ياسر عرفات مى‏گويد كه درد و محنت من روزى پايان مى‏گيرد كه ملت ايران از شر اين آدم جابر مثلا فارغ بشود، راحت‏بشود اين مسئول ساواك به من گفت نصيرى [رئيس ساواك] اين متن را برده بود براى شاه، به شاه نشان مى‏دهد و شاه مى‏گويد حالا ديگر بايد جنگ را علنى كرد با روحانيون به خصوص با آقاى خمينى، برويد يك مقاله تهيه بكنيد. (7)

به اين ترتيب چند ماهى از واقعه رحلت فرزند امام نگذشته بود كه رژيم اشتباه سياسى تاريخى خود را مرتكب شد كه اين اشتباه نقطه عطف ديگرى در تعميق و گسترش نهضت اسلامى شد و آن چاپ مقاله توهين‏آميز «ايران و استعمار سرخ و سياه‏» به قلم رشيدى مطلق بوده است. (8)

تحليلى بر مقاله «ايران و استعمار سرخ و سياه‏»

مقاله مزبور، به مناسبت روز كشف حجاب و نزديكى سالگشت انقلاب سفيد در17 ديماه‏1356 در روزنامه اطلاعات چاپ و منتشر شد. محتواى مقاله درباره انقلاب شاه و مردم و معرفى مخالفان آن تحت عنوان عوامل «استعمار سرخ و سياه‏» بوده است. نويسنده سعى كرد رابطه نامرئى بين آن دو استعمار را روشن كرده و به مردم معرفى كند. نگارنده مقاله در عين حال كه آگاهانه روحانيون را به عنوان ارتجاع سياه، مورد توهين و حمله قرار داده بود; آنان را عاملى در دست مالكان، براى ايجاد مشكل در راه پيشبرد انقلاب سفيد و ناپايدار ساختن ثبات سياسى كشور معرفى كرده است. اما به طور زيركانه سعى نموده خط فاصلى بين روحانيون تندرو مخالف با روحانيون طرفدار رژيم و محافظه‏كار بكشد و با معرفى عده معدودى از آنان به عنوان مخالفان اصلاحات، اختلاف درون گروهى روحانيون را برجسته ساخته و از همبستگى گروهى آنان ممانعت‏به عمل آورد. مؤلف مقاله، امام خمينى(س) را جزء معدود علماى مخالف ذكر كرده و در ريشه‏يابى علل مخالفت، ايشان را وابسته به «مركز استعمارى انگليس‏» مى‏داند. يعنى همان توهمى كه شاه را تا پايان حياتش همراهى كرده و انقلاب را ناشى از درافتادن وى با قدرتهاى بزرگ مى‏دانست. به هر حال، مقاله با مطالب اهانت‏آميز سعى كرده نفوذ اجتماعى و سياسى امام خمينى(س) را در بين توده‏ها تضعيف ساخته و از بين ببرد. در قسمت پايانى مقاله، ضمن معرفى امام به عنوان عامل اصلى واقعه 15 خرداد، از مفاد يك گزارش خبرى مبنى بر ورود يك عرب به نام محمد توفيق القيسى با يك چمدان محتوى ده ميليون ريال پول نقد به ايران و دستگيرى وى خبر مى‏دهد و همچنين مصاحبه مطبوعاتى نخست‏وزير وقت را نيز شاهدى بر آن ذكر مى‏كند. ورود فرد عرب در جريان واقعه 15 خرداد، از جانب مقامهاى رسمى و روزنامه‏هاى دولتى در سطح گسترده مطرح شد اما از آن زمان تا سال‏1356 يعنى به مدت 14 سال مساله مسكوت گذاشته شده بود و حتى رژيم درصدد اثبات آن با دلايل و شواهد متقن و مستدل نيز برنيامد. خلاصه كلام اينكه، هيچ كدام از قسمتهاى مقاله بر بنياد اسناد محكمه‏پسند و مسئول، بنا نشده بود بلكه مجموعه‏اى از ذهنيات ناشى از «تئورى توطئه‏» بوده است كه بعدها شاه قسمتهاى عمده آن را در كتابش «پاسخ به تاريخ‏» تكرار نمود.

در مورد نويسنده مقاله بين صاحب‏نظران اتفاق نظر وجود ندارد. با اين همه بر سر اينكه احمد رشيدى مطلق، اسمى مستعار است تقريبا از همان روزهاى اول وحدت نظر وجود داشت. در فهرست احتمالى نويسندگان اسامى داريوش همايون (وزير اطلاعات و جهانگردى كابينه جمشيد آموزگار)، فرهاد نيكوخواه، (9) پرويز نيكخواه، اميرعباس هويدا، ساواك ديده مى‏شود. (10) اما اين نظر كه «با توجه به شكل حكومت پهلوى و سلسله مراتب تصميم‏گيرى در رژيم چنين تصميمى بايد از طرف شخص شاه يا ساواك يا هيات دولت اتخاذ شده باشد و اينكه چه كسى اين تصميم را گرفت، اهميتى ندارد» پذيرفتنى مى‏نمايد. زيرا ساواك بر مطبوعات نظارت كامل داشت و بدون اجازه آن سازمان، مطالبى به اين مهمى امكان چاپ نداشت.

شرح چگونگى واقعه‏19 دى

با توزيع روزنامه اطلاعات در شهر قم، خبر اهانت‏به امام و روحانيون بسرعت در محافل علمى و مذهبى حوزه پيچيد. طلاب حوزه علميه اين خبر تازه را به اطلاع اساتيد و فضلاى حوزه رساندند. بنابراين اولين واكنش نيز از سوى اساتيد حوزه علميه، كه شاگردان، همكاران يا دوستان امام بودند، نشان داده شد. تعدادى از فضلا و اساتيد شب هيجدهم دى به دعوت سيد حسين موسوى تبريزى در منزل آيت‏الله نورى همدانى نشست اضطرارى پيرامون مقاله چاپ شده و هانت‏به روحانيون و امام تشكيل دادند. از افراد شركت‏كننده در اين جلسه حساس، كه گردانندگان اصلى و تصميم‏گيرندگان وقايع چند روز بعد قم بودند، مى‏توان از حسين نورى همدانى، محمدعلى گرامى، يوسف صانعى، وحيد خراسانى، سيدحسين موسوى تبريزى، جعفر سبحانى، ناصر مكارم شيرازى، محمد مؤمن، سيدحسن طاهرى خرم‏آبادى، محمد محمدى گيلانى، على مشكينى، شاكرى تهرانى، محمد يزدى و چند تن ديگر نام برد.

در اين جلسه دو پيشنهاد مهم مطرح شد و هر كدام از آن دو نظر مخالفان و موافقانى داشت. يك نظر اين بود كه كلاسهاى درس حوزه و مدارس مذهبى قم تعطيل نشود بلكه اساتيد در كنار دروس فقهى چند دقيقه‏اى پيرامون فاجعه توهين به روحانيت و امام صحبت كنند و با بحث كلاسى، طلاب را نسبت‏به ماجرا و وظايف خود روشن و آگاه سازند. اين نظر كه از جانب مكارم شيرازى و وحيد خراسانى مطرح شده بود توسط اكثريت‏شركت‏كنندگان رد شد زيرا چنين برنامه‏اى نياز به زمان طولانى داشت، اما در كوتاه‏مدت جوابگوى نهضت اسلامى، كه با رحلت آيت‏الله مصطفى خمينى جان دوباره‏اى پيدا كرده بود، نمى‏شد و «موج‏آفرين‏» نبود. نظر دوم، كه از جانب اكثريت‏حضار مطرح شده بود، خواهان تعطيلى كلاسهاى درس و نماز جماعات در روز هيجدهم ديماه به نشانه اعتراض بود. بر اساس سنت قديمى و رايج‏حوزه علميه در وقايع مهم سياسى و مذهبى كلاسهاى درس را به نشانه اعتراض تعطيل مى‏كردند و به دنبال آن، مراجع، فضلا و اساتيد حوزه اعلاميه صادر كرده، مردم را از واقعيتهاى موجود آگاه مى‏ساختند. اين شيوه در سالهاى پيشين بارها امتحان موفقيت‏آميز خود را پس داده بود و به تعبيرى «موج‏آفرين‏» بوده است. (11) بايد افزود كه اين اختلاف‏نظر برآيند اختلافات ديدگاههاى سياسى شركت‏كنندگان جلسه نبود; از اين رو، در روند تصميم‏گيرى و هدايت مراسم روز هيجدهم ديماه تاثيرى نگذاشت و همگى آنان به طور هماهنگ به اقدام پرداخته و سخنرانيهاى تند و مؤثرى نيز انجام دادند.

تصميم بعدى شركت‏كنندگان جلسه، مطلع ساختن مراجع بزرگ و درجه اول حوزه از تصميم جلسه اساتيد و هماهنگى با ايشان بوده است. چند تن از فعالان جلسه از جمله موسوى تبريزى، طاهرى خرم‏آبادى، مؤمن، نورى همدانى و يزدى مامور ابلاغ تصميم جلسه به آيات عظام محمدرضا گلپايگانى، سيدكاظم شريعتمدارى، شيخ مرتضى حائرى و سيدشهاب‏الدين نجفى مرعشى شدند. (12) مراجع بدون هيچ‏گونه مقاومتى تصميم جلسه مبنى بر تعطيلى كلاسهاى درس را پذيرفتند. به اين ترتيب در مقابل اقدامات ضدمذهبى و روحانى رژيم جبهه مشتركى تشكيل دادند. اتفاق نظر آيات عظام يكى از مهمترين جلوه‏هاى هماهنگى مواضع سياسى و آگاهى گروهى آنان بوده است. چنين وحدت نظرى و تداوم آن در يك سال بعد، رهبرى روحانيون را در كل نهضت مطرح ساخت و با وقايع تسلسلى بعدى، موقعيت آنان در رهبرى تثبيت كرد. بايد افزود كه كوچكترين شكاف در صفوف مراجع بزرگ حوادث ناگوارى براى رهبرى نهضت پديد مى‏آورد; اما رفتار هماهنگ و هوشمندانه توام با آگاهى گروهى روحانيون از بروز اختلاف نظر سياسى جلوگيرى كرد. چنين موضع‏گيرى هماهنگى در رفتار سياسى ده سال گذشته مراجع كم‏سابقه بوده است. آنان نه در واقعه كاپيتولاسيون و نه در ماجراى‏17 خرداد 1354 و نه حتى در وقايع مربوط به جشنها و تغيير تاريخ هجرى به شاهنشاهى به چنين وحدت نظرى دست نيافته بودند. از اين رو، بايد از اين موضع‏گيرى مراجع به عنوان نقطه عطف فعاليت‏سياسى آنان نام برد.

به هر حال، صبح روز هيجدهم ديماه كلاسهاى درس حوزه به طور هماهنگ تعطيل و راهپيمايى حدود دويست نفر از طلاب با راهنمايى مديران مراسم از جلوى مدرسه خان به سوى منازل آيات عظام آغاز شد. (13) در بين راه مدرسه خان تا بيت آيت‏الله گلپايگانى - اولين مكان تجمع اعتراض‏آميز تظاهركنندگان - تعدادى از مردم غيرروحانى از طبقات مختلف به صف راهپيمايى پيوستند و جمعيتى در حدود پانصد نفر را تشكيل دادند.

آيت‏الله گلپايگانى در يك سخنرانى، ضمن اعلام مواضع مخالفت‏آميز علما درباره اصلاحات شاه، وحدت كلمه و اجتناب از تفرقه و اختلاف را توصيه نمودند. ايشان در قسمتى در سخنرانى خود گفتند:

مدتى است كه به دين و روحانيت جسارت مى‏كنند دستگاهها مى‏گويند روحانيت‏با ما بودند در صورتى كه همه مراجع با برنامه آنها مخالف هستند و اين را همه مى‏دانند و حالا هم مخالف هستيم بعدا هم مخالف خواهيم بود... بايد متحد باشيد اختلاف را كنار بگذاريد اختلاف بين ما از آمدن كارتر زيان‏آورتر است، آنها از اختلافات ما استفاده مى‏كنند ... درسها را تعطيل كرديم ولى نبايد كه به همين جا اكتفا كنيم. (14)

تظاهركنندگان پس از استماع سخنان ايشان به طرف منزل آيت‏الله شريعتمدارى به راه افتادند. ظاهرا در مسير منزل اين دو، از جانب نيروهاى انتظامى موانعى ايجاد شد، اما راهپيمايى جنبه خشونت‏آميز پيدا نكرد.

آيت‏الله شريعتمدارى هم در يك سخنرانى كوتاه، خواستار مجازات نويسنده مقاله شد و طلبه‏ها را به اتحاد دعوت كرد. ايشان در قسمتى از بيانات خود گفتند:

بايد اين شخص كه توهين كرده مجازات شود. ما اقدام مى‏كنيم حرف ما را گوش نمى‏دهند; ولى اين را بدانيد اينها به ضرر خودشان است چون همه مردم ايشان (خمينى) را مى‏شناسند ولى شما آرام باشيد و متحد باشيد، معلوم مى‏شود شما ما را قبول داريد كه به اينجا آمديد; پس بگذاريد ما با آقايان مشورت كنيم تا ببينيم چه بايد كرد. (15)

قسمت اخير صحبتهاى ايشان به طور تلويحى بيانگر حضور مردم غيرروحانى مى‏باشد. زيرا چنين استنباط مى‏شود كه به كار بردن عبارت «معلوم مى‏شود شما ما را قبول داريد» براى طلاب چندان توجيهى ندارد زيرا طلبه‏ها به مراجع عظام به عنوان يك مقام قدسى مى‏نگريستند. پس از پايان سخنرانى، مراسم بعدازظهر در حسينيه آيت‏الله نجفى مرعشى تعيين شد. ايشان نيز ضمن اشاره به سوابق آشنايى خود با امام و رد اتهامات مقاله گفتند:

من در مدت عمرم اين مصيبتهايى كه در اين قرون اخير عالم روحانيت ديد و ما متاثريم در عمرم نديده بودم. الآن در حدود هشتاد سالم هست من خدا گواه هست كه من يك همچون مصائبى كه متوجه به روحانيت‏باشد، هيچ ياد ندارم ... كجا يك همچو چيزى هست؟ در تمام اين ممالك راويه دنيا ببينيد نسبت‏به روحانيت‏يك همچو حركاتى هست؟ اگر شما پيدا كرديد در يكى از روزنامه‏هاى خارجى كه يك عالمى از علمايشان يك كشيشى به يك خاخامى به چه به يك معبدى! مثلا روحانيت در هر مملكتى مقامى دارد، مقام مقدسى دارد، محترم است. (16)

تظاهركنندگان پس از اتمام سخنرانى به منزل آيت‏الله سيدصادق روحانى و آيت‏الله مرتضى حائرى رفته و به سخنان آنان نيز كه مضامينى شبيه به بيانات سخنرانان قبلى داشت، گوش دادند. مردم در مسجد اعظم نماز مغرب و عشا را به جماعت‏خوانده و با شعارهاى «درود بر خمينى‏» و «مرگ بر اين حكومت‏يزيدى‏» بيرون آمده و به عنوان اعتراض چند نسخه از روزنامه اطلاعات را پاره كردند. (17) طبق گزارش ماموران ساواك:

تعاقب درج مطالبى در روزنامه اطلاعات در مخالفت‏با [امام] خمينى نمايندگان فروش اين روزنامه در قم و كاشان به وسيله نامه و تلفن تهديد شده و تصور مى‏رود كه اين مساله در فروش روزنامه اطلاعات نيز اثر نامطلوبى بگذارد. (18)

به اين ترتيب، تظاهرات اولين روز به اهداف تعيين‏شده توسط مديران و گردانندگان آن نايل شد.

فضلا و اساتيد حوزه علميه، كه نقش فعالى در به راه انداختن تظاهرات ضد رژيم داشتند، شب نوزدهم جلسه دوم خود را در منزل يكى از فضلاى دست اندركار تشكيل دادند تا ضمن بررسى پيامدهاى تظاهرات و راهكارهاى مبارزه در بلندمدت، در مورد تداوم تعطيلى كلاسهاى درس حوزه، تعطيل بازار و گسترش دامنه تظاهرات تصميم بگيرند. ظاهرا در تشكيل اين جلسه، اعلام حمايت‏بازاريان از حركت اعتراض‏آميز روحانيون و طلبه‏ها مبنى بر تعطيلى بازار مؤثر بوده است. سيدحسين موسوى تبريزى، از دست‏اندركاران ماجرا، معتقد است كه حاج على‏آقا محمد و حاج حسين‏آقا معينى از بازاريان سرشناس هماهنگى لازم بين حوزه و بازار را انجام مى‏دادند. (19) به نظر مى‏رسد مراجع عظام از ادامه روند تظاهرات و تعطيلى كلاسهاى درس راضى نبودند; زيرا نه تنها نتيجه مباحثات و تصميم‏گيريهاى جلسه شب نوزدهم به اطلاع مراجع نرسيد، بلكه فضلا و اساتيد طرفدار امام سعى داشتند آنان را در برابر عمل انجام شده قرار دهند. ظاهرا كلاسهاى درس حوزه در روند نوزدهم دى داير شده و بعضى از اساتيد حوزه در خاطرات خود از تعطيلى كلاسهاى درس خود سخن به ميان آورده‏اند. (20) طبق قرار قبلى، بازاريان صبح نوزدهم با تعطيل بازار، تظاهرات‏كنان به طرف حوزه علميه راه افتادند. درسهاى حوزه يكى پس از ديگرى تعطيل و طلاب به صفوف راهپيمايى پيوستند. با وارد شدن بازاريان، دانش‏آموزان و دانشجويان (21) و مردان ساير اقشار و طبقات اجتماعى به صفوف محدود طلاب و روحانيون، دامنه تظاهرات بسيار گسترده شد.

به هر حال، راهپيمايان حركت‏به سوى بيت آيات درجه دوم و اساتيد حوزه را همچون روز پيش آغاز كردند. صبح به منزل اساتيدى چون علامه محمد حسين طباطبايى، ناصر مكارم شيرازى، وحيد خراسانى رفتند و بعدازظهر نيز محل تجمع، منزل نورى همدانى تعيين شد. هرچه بر تعداد جمعيت افزوده مى‏شد كنترل راهپيمايى از دست‏گردانندگان آن خارج مى‏شد و بتدريج تظاهرات جنبه خشونت‏آميز پيدا مى‏كرد. با اين همه، صبح روز نوزدهم تظاهرات بدون درگيرى خشونت‏آميز تمام شد. اما بعدازظهر مردم پس از استماع سخنان موسوى تبريزى و نورى همدانى با شعارهاى «مرگ بر اين حكومت‏يزيدى‏»، «درود بر خمينى‏»، «بگو مرگ بر شاه‏» و با حمله به بانك صادرات در دفتر حزب رستاخيز به رويارويى با نظاميان مسلح پرداختند. به اين ترتيب، تظاهرات به خشونت كشيده شد.

هرچند تعدادى از شركت‏كنندگان در تظاهرات مدعى هستند كه خود ماموران رژيم شيشه‏هاى بانك را شكستند تا بهانه‏اى براى سركوب مردم پيدا كنند، (22) اما مى‏توان براى حمله مردم به بانك صادرات دلايل منطقى و مستند ارائه داد. اولا برگزارى تظاهرات در يك رژيم ديكتاتورى و دادن شعار عليه وى، نقض آشكار قانون حكومتى و به خطر انداختن امنيت جامعه تلقى مى‏شود و رژيم ديكتاتورى براى سركوب آن نيازى به بهانه ندارد. دوم اينكه، بانك صادرات يكى از بانكهايى بود كه بهائيها در آن سرمايه‏گذارى كرده بودند. از اين رو، تعدادى از مراجع هرگونه معامله با آن را جايز نمى‏دانستند و اين مساله در اسناد ساواك آمده است. (23) بايد افزود كه در واقعه 22 بهمن تبريز، مردم دقيقا به همان دليل، به بانك صادرات حمله كردند. از واقعه‏19 دى قم به بعد نه تنها حمله به دفاتر حزب رستاخيز (24) به عنوان نماد برجسته حمله به حكومت ديكتاتورى مورد توجه تظاهركنندگان انقلابى و مذهبى بوده بلكه ساير مظاهر و كانونهاى فرهنگى و اقتصادى وابسته به بيگانگان و مراكز فساد نيز مورد حمله مردم قرار مى‏گرفت.

به هر حال، تظاهرات عصر روز نوزدهم دى به خشونت گراييد و تعدادى كشته و تعدادى ديگر نيز زخمى شدند. ظاهرا درگيرى پراكنده و شليك تيرهاى هوايى تا پاسى از شب ادامه يافت. اما رژيم بسرعت كنترل شهر را در دست گرفت. گردانندگان تظاهرات براى روز بيستم برنامه‏اى نداشتند زيرا نارضايتى مراجع عظام مانع از تداوم تظاهرات در سطح گسترده شد. صبح روز بيستم مردم در دسته‏هاى كم تعداد به سوى بيت آيت‏الله گلپايگانى حركت كردند كه اين تجمع با دخالتهاى نيروهاى پليس متفرق شد. دست‏اندركاران تظاهرات سعى كردند بيش از اين به مراجع فشار نياورند. از اين رو، در همان روز جلسه‏اى با شركت اكثر اساتيد طرفدار امام در منزل آيت‏الله سيدحسن طاهرى خرم‏آبادى تشكيل شد تا متن اعلاميه اعتراض‏آميز عليه اقدامات سركوبگرانه شاه تهيه و امضا نمايند. ظاهرا در اين جلسه تصميم گرفته شد نامه‏اى نيز به كورت والدهايم، دبير كل سازمان ملل متحد، نوشته شود تا چند روز بعد در موقع ورود به ايران، به وى تسليم شود. طبق گزارشهاى ساواك نامه علما به دليل نداشتن امضا مراجع بزرگ مورد تاييد قرار نگرفت و چون دبير كل فرصت زيادى نداشت، دست‏اندركاران روحانى توفيقى در گرفتن امضا نيافتند. (25) بايد افزود در مسافرت والدهايم به ايران تعدادى از روشنفكران و گردانندگان كميته دفاع از حقوق بشر - همچون مهدى بازرگان، كريم سنجانى، زيرك‏زاده، احمد صدر و حسيبى و آيت‏الله زنجانى - نامه‏اى مفصل در مورد نظريات خود درباره اوضاع كشور و نبود آزادى و وجود شكنجه نوشته و تسليم دبير كل سازمان ملل متحد كردند. (26)

از همان روز بيستم نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى رژيم دستگيرى گسترده دست‏اندركاران و گردانندگان وقايع قم را آغاز كرد و با تبعيد آنان به شهرهاى مختلف، بار ديگر شهر به كنترل نيروهاى امنيتى و انتظامى درآمد. طبق اسناد ساواك ده نفر از سرشناسان و عناصر اصلى واقعه شناسايى و هركدام به مدت سه سال به شهرهاى دوردست تبعيد شدند. از اين تعداد7 نفر روحانى و مدرس حوزه و3 نفر بازارى بودند. (27)

در مورد تعداد تظاهركنندگان آمار دقيقى در دست نيست. در گزارشهاى ساواك تعداد حمله‏كنندگان به دفتر حزب رستاخيز بسيار متفاوت ذكر شده است. در گزارش مامور ساواك تعداد افراد حمله كننده 500 نفر و در گزارش مسئول حزب رستاخيز قم به دبير حزب در تهران تعداد افراد 10 هزار نفر آمده است. (28) در خاطرات شركت‏كنندگان نيز آمار بسيار كلى بيان شده است. از اين رو تعيين دقيق آمار شركت‏كنندگان مشكل مى‏نمايد اما براساس شواهد و قراين موجود، مى‏توان حدود تقريبى آن را مشخص كرد. بر اساس آمار سال 1354 در مدارس مذهبى قم 414،6 طلبه مشغول تحصيل بوده‏اند. (29) با توجه به آمار موجود مى‏توان حدس زد كه شركت‏كنندگان در تظاهرات اعم از روحانى و غيرروحانى در ساعات اوج‏گيرى آن در حدود 5 هزار نفر بوده است.

مساله قابل تامل در اين واقعه، بررسى خاستگاه اجتماعى، بافت و تركيب جمعيتى تظاهركنندگان مى‏باشد. اولين گروه شركت‏كننده، كه نقش گردانندگان و مديران تظاهرات را بر عهده داشتند، علماى اعلام و مدرسان حوزه علميه قم بودند كه در اواسط دهه 1350 ش. تعداد آنها از 60 نفر تجاوز نمى‏كرد (30) كه حداقل نيمى از آنان در واقعه‏19 دى فعال بودند. دسته بعدى، طلاب جوان مدارس مذهبى قم مانند مدرسه شهيدين، حقانى، غديرى، خان، حجتيه، رسالت و فيضيه بودند كه حدود 70 درصد اين طلاب، دوران ابتدايى را در مدارس جديد آغاز كرده و بعد به مدارس مذهبى آمده بودند. براى نمونه از تعداد 282 طلبه موجود در مدرسه حقانى در سال 1354، 45 درصد از خانواده‏هاى روستايى، 20 درصد از خانواده‏هاى روحانى شهرى،17 درصد از خانواده‏هاى پيشه‏ور و كاسب و7 درصد از خانواده‏هاى كارگرى بودند. (31) از ميان اين مدارس نيز، طلبه‏هاى مدارس خان، رسالت و حقانى بيشترين نقش را در پيشبرد واقعه‏19 دى داشتند. حركت اعتراض‏آميز اين دو دسته در روز 18 ديماه با رفتن به منزل مراجع عظام و علماى اعلام بدون درگيرى آغاز شد و با ورود ساير اقشار ملت در روز19 ديماه، تظاهرات از حالت اعتراض طبقه‏اى به مبارزه توده‏اى تبديل شده و جنبه خشونت‏آميز پيدا كرد.

بازاريان اعم از تجار، كاسب و پيشه‏ور عنصر مهم ديگر تظاهرات بودند. اقدامات اصلاحى دوره پهلوى در ساختار اقتصادى بويژه در سيستم توزيع بازار، قشر سنتى بازار را از حكومت، ناراضى ساخته بود. پافشارى رژيم بر تداوم اصلاح سيستم توزيع از طريق ايجاد فروشگاههاى جديد، سيستم توزيع سنتى را در بوته نابودى قرار داده بود. نارضايتى آنان از اقدامات ضد فرهنگ سنتى و ضدمذهبى نيز مزيد بر علت مخالفت‏بازار سنتى ايران با رژيم بوده است. هرچند در دوره پهلوى در نتيجه سياستهاى اقتصادى رژيم، ضربات مهلكى بر پيكر بازار سنتى وارد و قسمتى از قدرت آنان به نفع نظام توزيع جديد تحت‏حمايت دولت، از دستشان خارج شده بود اما آنان كماكان يكى از پايه‏هاى قدرت سياسى و مالى نهاد وحانيت‏شيعه به شمار مى‏آمدند. در روند نهضت اسلامى بين بازاريان سنتى معتقد به اصول و مبانى اسلامى و علما، روابط تنگاتنگ وجود داشت و در واقعه‏19 دى اين ارتباط به بهترين شكل به نمايش درآمد.

دانش‏آموزان و دانشجويان از ديگر گروههاى اجتماعى فعال در گسترش دامنه تظاهرات بودند. توضيح اين نكته لازم است كه دكتر على شريعتى در احيا انديشه اسلام مبارز و سياسى و ترويج آن در ميان نسل تحصيلكرده، نقش مؤثرى بر عهده داشته است. وى زمانى سؤال «چه بايد كرد» را مطرح ساخت كه انديشه‏هاى ماركسيستى بسيارى از نيروهاى متفكر و دانشگاهى و مدارس را به سوى خود جذب كرده بود و در دانشگاهها كفه ترازو بيشتر به نفع چپى‏ها سنگينى مى‏كرد. آنان با به كارگيرى تئوريهاى مبارزه مسلحانه ماركسيستى، تنها راهكار مبارزه با رژيم را در جنگ مسلحانه و خشونت‏آميز مى‏ديدند. اما شريعتى با ترويج انديشه‏هاى خود، راهكار مبارزه با رژيم را نه در تئوريهاى ماركسيستى برگرفته از انديشه‏هاى چه‏گوارا، كاسترو و يا رژى دبره بلكه در انديشه‏هاى سنتى جامعه و نهادهاى وابسته به مذهب جستجو مى‏كرد. شريعتى در جوانان مذهبى تحصيلكرده، خودباورى و خوداتكايى در مبارزه با رژيم را ايجاد كرد و تفسيرى نوين از اسلام شيعى ارائه داد كه جوابگوى بسيارى از مسائل حاد جامعه ما بود. انديشه‏هاى انقلابى شريعتى به رونق انجمنهاى اسلامى، كتابخانه‏هاى اسلامى در مساجد و دانشگاهها و فعاليتهاى علمى و دينى جامعه افزود. جوانان مذهبى بويژه از اوايل دهه 1350 - انفعال سياسى را كنار گذاشته، با نيروى مضاعف به ميدان مبارزه كشيده شدند. انجمنهاى اسلامى و كتابخانه‏ها و مساجد به محل بحث و گفتگوى سياسى روز تبديل شد. در اين ميان، تحصيلكردگان مذهبى به منظور آشنايى بيشتر با مذهب و استفاده از اين راهكار سنتى چاره‏اى جز توسل به علما و مجامع روحانى نداشتند. به عبارت ديگر، رويكرد به مذهب و توجه به روحانيون به عنوان راهكار بديل تئوريهاى ماركسيستى در نزد نيروهاى جوان مذهبى مطرح شد. فعاليتهاى مذهبى دانشجويان و ارتباط آنان با علما و روحانيون سبب شد بتدريج ذهنيت مردم عوام جامعه مبنى بر بى‏اعتقادى دانشجويان، كه برآيند تبليلغات چند دهه رژيم بوده، عوض شود. به اين ترتيب انديشه‏هاى شريعتى قشر قابل توجهى از جوانان تحصيلكرده را به سوى اسلام سوق داد و آنان را به صورت عناصر مؤثر در جريانهاى سياسى ضد رژيم درآورد كه نمونه‏اى كوچك از آن در واقعه‏19 دى قم به نمايش درآمد.

زنان و ساير گروههاى اجتماعى (همچون پزشكان) نيز نقش مؤثرى در گسترش دامنه تظاهرات و مداواى مجروحين ايفا كردند. (32) با دقت در خاستگاه اجتماعى شهداى واقعه مى‏توان چنين ادعا كرد كه تظاهرات‏19 دى قم با شركت همه جانبه اقشار مختلف شهرى، جامه عمل پوشيد نه با يك قشر يا دسته‏اى خاص; و اين مساله در سخنرانى واعظان و سخنرانان در روزهاى 18 و19 دى بخوبى نمايان است. (33) هرچند در پديدآوردن واقعه، روحانيون نقش مهمى داشتند اما در گسترش دامنه آن مردم غيرروحانى مؤثر بودند.

در مجموع در واقعه‏19 دى،7 نفر به شهادت رسيد (34) و حدود13-16 نفر نيز زخمى شدند. (35) از شهداى واقعه سه نفر طلبه، يك نفر دانش‏آموز 12 ساله و خاستگاه و پايگاه اجتماعى سه نفر ديگر از شهدا مشخص نشد. هر سه شهيد طلبه در مدارس جديد تحصيل كرده، از نظر خاستگاه اجتماعى به طبقات پايين شهرى و روستايى تعلق داشتند.

واكنش مردم شهرهاى ديگر در قبال واقعه

در شهر قم در دو روز 18 و19 دى بيش از ده سخنرانى توسط مراجع عظام و فضلاى حوزه انجام شد و دهها اعلاميه در اعتراض به عملكرد رژيم توسط گروههاى مختلف اجتماعى صادر گرديد. در شهرهاى ديگر نيز به تبع شهر قم، اعتراضات متشكل صورت گرفت كه بيشترين اقدامات از سوى گروهها و جماعات متشكل و سازمان يافته‏اى چون ائمه جماعات، حوزه‏هاى علميه شهرستانها، بازار و دانشگاهيان و گروههاى سياسى صورت گرفت.

شايد دليل عمده حضور آنان در اين برهه از تاريخ، مربوط به قدرتشان در بسيج توده‏ها و توانمنديهايشان در سازماندهى آنها بود. درواقع، بسيج گروههايى با بافت و تركيب ناهمگون، تمرينى مقدماتى براى بسيج توده‏هاى غيرمتشكل بوده است. در اين واقعه نارضايتى عمومى از سياستهاى فرهنگى و مذهبى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى رژيم، چنين گروههاى ناهمگون را بر حول يك محور مشخص يعنى ضديت‏با ديكتاتورى سركوبگر جمع كرده بود. هرچند اهداف و غايت مخالفتهاى اين گروههاى نامتجانس، متفاوت و متنوع بود، اما تنها يك زمينه مشترك و واحد آنها را به هم پيوند مى‏داد و اين خط اتصال بسيار ظريف و حساس همان مخالفت‏با شاه بود.

به هر حال، مردمان شهرهاى مختلف در اظهار همدردى با مردم قم و ابراز مخالفت‏با رژيم، اعتصابات و تظاهرات گسترده‏اى را سامان دادند كه شايد بتوان گفت از واقعه 15 خرداد 1342 به بعد بى‏نظير بوده است. در شهرهاى مختلف از جمله تبريز، تهران، اصفهان، دزفول، يزد، قزوين، اهواز، مشهد و زنجان مردم ضمن برگزارى تظاهرات ضددولتى، دكه‏ها و مغازه‏ها را تعطيل كرده و ائمه جماعات نيز به منظور اعتراض از حضور در مساجد و برگزارى نماز جماعات خوددارى كردند. دانشجويان دانشگاههاى مهم كشور از جمله دانشگاههاى تهران، تبريز، اصفهان و دانشجويان خارج از كشور به صورت هماهنگ اقدامات رژيم را محكوم كردند. (36) گستردگى دامنه نارضايتى عمومى از پراكندگى شهرهاى مزبور كاملا نمايان است. صدور صدها اعلاميه از جانب مراجع، علما و فضلاى شهرهاى مختلف در محكوميت اعمال خشونت‏بار رژيم و اعلام همدردى با مردم قم، نشانى از تجديد نهضت مردمى عليه نظام حاكم بود. دامنه اعتراضات نه تنها به شهرهاى بزرگ و مراكز استان محدود نشد، بلكه شهرهاى كوچك نيز به تبعيت از رهبران شهرهاى بزرگ به اقدامات مشابهى دست زده بودند. اسناد ساواك علاوه بر شهرهاى بزرگ نام برده، از تعطيلى «حدود 45 مغازه لبنياتى، خرازى، ميوه‏فروشى و بيش از 10 باب مغازه‏هاى نانوايى و قصابى‏» در اردكان يزد خبر مى‏دهد. (37) همچنين اسناد ساواك از مهاجرت علماى شهرهاى يزد از جمله شيخ محمد صدوقى يزدى از يزد، سيدروح‏الله خاتمى از اردكان و شيخ ابراهيم اعرافى از شورك ميبد به قم به منظور كسب تكليف نهايى از مراجع عظام و دست‏اندركاران راهپيمايى براى هماهنگى اقدامات ضد رژيم حكايت دارد. (38) درواقع، قم به كانون و هسته اصلى مبارزه با رژيم تبديل شد و اين مساله در اسناد ساواك بخوبى گزارش شده است. براى نمونه، حوزه علميه قزوين نيز پس از كسب تكليف از قم به بازار و تعطيل مساجد و نماز جماعت اقدام كردند. (39)

عكس‏العمل رژيم در قبال واكنش شهرهاى مختلف

تشديد روند نهضت اسلامى در دوران فضاى باز سياسى بسيارى از عناصر و مقامهاى دولتى را غافلگير نمود. آنان در حالى كه سعى مى‏كردند با اقدامهاى صورى واكنشهاى ظاهرى مشروعيت نظام سياسى را بر ملت‏خود و جهانيان اثبات نمايند و نغمه‏هاى مخالفت‏آميز را به گروهى از عناصر اخلال‏گر و ارتجاعى غافل از پيشرفتهاى بشرى و ماركسيستهاى ابزار دست‏بيگانگان نسبت مى‏دادند. از آنجا كه پهلويها به شكاف عظيم در مناسبات خود با توده‏ها، پى‏برده بودند; سعى داشتند با تبليغات غيرواقعى اين شكاف را ترميم نمايند و بر نظام سياسى خود مشروعيت دهند.

از اين رو، مطبوعات رسمى و دولتى با عناوين كلى و بسيارگذرا به اين واقعه پرداخته و آن را «آشوبى‏» از سوى «گروهى اخلال‏گر» و نيروهاى ارتجاعى به منظور متوقف ساختن «اصلاحات مترقيانه‏» انقلاب سفيد دانستند. (40) به راه‏انداختن سخنرانى و تظاهرات تاييدآميز از سوى گروهها و احزاب وابسته به حكومت از جمله راهكارهاى ابراز شروعيت‏خودطلبانه رژيم بوده است. اين راهكار پيش از اين واقعه و بعد از آن نيز، بارها مورد بهره‏بردارى قرار گرفت. به عبارت ديگر، برگزارى جلسه‏هاى سخنرانى و تظاهرات تاييدآميز، واكنشى برنامه‏ريزى شده براى مبارزه‏طلبى مسالمت‏آميز بوده است. طبق اسناد ساواك و گزارش مطبوعات رسمى، تظاهرات بزرگى از سوى هواداران سلطنت‏بويژه حزب رستاخيز ملت ايران در محكوميت مخالفان در شهرهاى مختلف كشور از جمله قم، تهران، تبريز، اصفهان و غيره برگزار شد. اين تظاهرات و سخنرانيها از روز 25 ديماه تا اواسط بهمن ماه براى اعلام «همبستگى با شاه و ملت‏» و خنثى‏ساختن «توطئه اخير اخلال‏گران‏» صورت گرفت و انعكاس وسيعى در مطبوعات نيز پيدا كرد. (41)

پيامدهاى واقعه‏19 دى

1- نزديكى و همبستگى مراجع، علما و فضلاى داراى ديدگاهها و گرايشهاى مختلف سياسى و ايجاد جبهه‏اى نسبتا متحد در قبال عملكرد ضدمذهبى رژيم. هرچه فشارهاى سياسى و عملكرد فرهنگى و ضدمذهبى حكومت در سطح جامعه گسترده‏تر مى‏شد، به همان اندازه فاصله بين انديشه‏هاى روحانيون افراطى و ميانه‏رو، دست كم، در پاره‏اى از موارد به هم نزديك مى‏شد. اعتراض مراجع و علما به رژيم در واقعه‏19 دى نمايش جالبى از اين همبستگى گروهى روحانيون بود.

مراجع عظام از نظر ديدگاههاى سياسى در دهه 1350 به دو دسته تندرو و محافظه‏كار تقسيم مى‏شدند و هر كدام از اين دسته‏ها، هواداران خاص خود را در ميان فضلا، مدرسان و طلاب مدارس مذهبى قم و ساير شهرها داشتند. در راس مراجع تندرو، امام خمينى(س) و شاگردان وى قرار داشتند و در جناح محافظه‏كاران و ميانه‏روان آيت‏الله گلپايگانى، آيت‏الله شريعتمدارى، آيت‏الله نجفى مرعشى و آيت‏الله احمد خوانسارى قرار گرفته بودند كه در واقعه‏19 دى سه نفر اول با صدور اعلاميه‏هاى متعدد و سخنرانى، عملكرد ضدمذهبى و روحانى رژيم را محكوم ساخته و خواهان پيگيرى و ادامه نهضت‏شدند. آيت‏الله گلپايگانى كه بعد از واقعه فيضيه در سال 1342 خودش را از سياست كنار كشيده و در بسيارى از مواقع موضع‏گيرى خاصى در قبال عملكرد رژيم نگرفته بود، درواقعه‏19 دى خود را به صورت غيرمنتظره فعال و مخالف جدى سياستهاى شاه در تلاش براى ايجاد شكاف بين روحانيون و همگام نشان‏دادن آنان با اصلاحات رژيم نشان داد. آيت‏الله شريعتمدارى نيز از جمله مراجع ميانه‏رو بود كه بنا به مقتضيات زمانى و مكانى سعى در رفتار مسالمت‏آميز با حكومت داشت. ايشان از نظر سياسى هوادار سلطنت مشروطه بوده و تمايلى به برقرارى حكومت اسلامى از نوع ولايت فقيه از خود نشان نداده بود. اما در واقعه‏19 دى به طور هماهنگ با ساير مراجع، ضمن تجليل از مقام علمى و فقاهتى امام خمينى(س)، تلاشهاى رژيم را در ايجاد شكاف بين علما با توجه به گرايشهاى مختلف سياسى آنان، محكوم نمود و بيدارى خود را در حفظ وحدت و يكپارچگى اعلام داشته به پيگرى جريان قتل عام تاكيد نمود. بايد افزود، هرچند در اعلاميه‏ها و سخنرانى آيت‏الله گلپايگانى و آيت‏الله شريعتمدارى، نام امام به صراحت‏بيان نشده است، اما مصاديق كلام آنان دلالت مستقيم بر شخص امام مى‏كرد. در حالى كه آيت‏الله نجفى مرعشى با صراحت لهجه بيشتر از آيات مزبور به محكوميت رژيم اقدام نمود.

البته اين مساله كه همه مراجع ميانه‏رو، مخالف رژيم بودند درست نيست. زيرا بعضى از مراجع مانند آيت‏الله اراكى موضع نگرفته و سكوت كامل اختيار كرده و به مباحث صرفا فقهى روى آورده بود و يا مانند آيت‏الله احمد خوانسارى نه تنها عملكرد رژيم را در كشتار واقعه‏19 دى محكوم نكردند بلكه حتى به درخواست نامه آيات عظام مبنى بر اظهار همدردى و تعطيلى كلاسهاى درس و پيگيرى جدى وقايع، توجهى نكرده و كماكان رابطه حسنه خود را با دربار حفظ كردند. به طورى كه رفتار سياسى وى ناراحتى مراجع و طلاب را به همراه داشت. آيت‏الله گلپايگانى در نامه‏اى به خوانسارى «از سكوت خوانسارى ابراز تاسف كرده و تقاضاى اقدامى از طرف وى نموده است‏». (42) آيت‏الله خوانسارى نه تنها در خود واقعه‏19 دى بلكه در چهلم كشتار قم نيز هماهنگ با علماى قم و تهران عمل ننمود، نماز و درس خود را تعطيل نكرد و اين موضع‏گيرى موجب ناراحتى طلاب شد و بنا به گزارش ماموران ساواك، آنان;

شهريه بهمن ماه خود را كه توسط آيت‏الله خوانسارى پرداخت مى‏شود قبول ننموده، پس داده‏اند (حدود 200 هزار تومان هر ماه توسط نماينده آيت‏الله خوانسارى به طلاب قم به عنوان شهريه پرداخت مى‏گرديد. پرداخت‏كننده داماد آقاى خوانسارى به نام مسعود احمدى است) گفته مى‏شود عده‏اى از طلاب قم تشريح و نشر رساله خوانسارى را براى مردم تحريم كرده و از اين پس قصد دارند فتاوى را در منابر بازگو ننمايند.

چنين اقدام جسارت‏آميز و موضع‏گيرى معترضانه در قبال ديدگاههاى سياسى يك مرجع در قم، نشانى آشكار از آگاهى گروهى روحانيون مى‏باشد. به نظر مى‏رسد چنين آگاهى گروهى و خودباورى نيروهاى مذهبى پس از تغيير ايدئولوژيكى سازمان مجاهدين خلق و ضربه مهلك آنان بر پيكر جنبشهاى نيروهاى مذهبى و حملات بى‏محاباى رژيم به علما و اقدامات ضد فرهنگ سنتى و مذهبى شاه و در نهايت مقاله توهين‏آميز روزنامه اطلاعات، در روحانيان پديد آمده است و اين انسجام گروهى پديده‏اى ميمون براى نهضت اسلامى بوده است.

2- واقعه‏19 دى، كه نطفه آن در مراسم ترحيم آيت‏الله مصطفى خمينى بسته شده بود، رهبرى نيروهاى مذهبى و در راس آنان علما را بار ديگر مطرح ساخت و زمينه رهبرى امام خمينى(س) در كل نهضت اسلامى را هموار نمود. همچنان كه پيشتر نيز گفته شد، عنوان «امام‏» كه دلالت مستقيم بر پيشوايى و رهبرى دارد در مورد امام خمينى(س) به كار برده شد. امام خمينى(س) نيز ضمن پافشارى بر نابودى رژيم سلطنتى، توسل به هرگونه رفتار و عملكرد خشونت‏آميز را براى نيل به اهداف والاى خود، رد نموده به اين ترتيب قشر عظيمى از نيروهاى مذهبى و غيرمذهبى را به سوى خود جلب كرد.

3- واقعه‏19 دى حلقه آغازين زنجيره چهلمها بوده، كه رخداد اين پديده، يكى پس از ديگرى جريان انقلاب را تسريع نمود. درواقع مراسم چهلم براى مخالفان رژيم اعم از مذهبى و غيرمذهبى برنامه‏اى منظم و غيرقابل تغيير بوده و از آن به عنوان مجراى تنفسى و بلندگوى اظهار مخالفت استفاده كردند. مخالفان با شركت گسترده در مراسم بزرگداشت چهلم شهداى واقعه، شكوه و عظمت‏خاصى به آن مى‏بخشيدند. همچنين واقعه‏19 دى به نيروهاى مخالف رژيم چنين فهماند كه استفاده از راهكارهاى سنتى و مذهبى، مؤثرترين راه براى اظهار مخالفت مى‏باشد زيرا نهادهاى سنتى خارج از كنترل رژيم بود و حكومت، قدرت به كارگيرى زور و تهديد عليه چنين نهادهايى را نداشت.

4- واقعه‏19 دى مخالفت گروهى از علما و مخالفان سياسى را به مخالفت عمومى و توده‏اى تبديل ساخت و دامنه اعتراضات را وسيعتر ساخت.

ماحصل كلام اينكه، هرچند قيام‏19 دى چند روز بيشتر به طول نينجاميد، اما رويدادى آنى و شورشى زودگذر و شتاب‏آلود نبود بلكه تجميع فشارهاى روحى و روانى توده‏هاى زير ستم ناشى از اقدامات ضدمذهبى و سياستهاى اقتصادى و اجتماعى بود كه در طول سالها ديكتاتورى و خشونت عريان به روى هم انباشته شده و در يك لحظه تاريخى خود را نشان داد. به عبارت ديگر، مى‏توان‏19 دى را انفجار فشارهاى متراكم توده‏هاى مردمى دانست كه زمينه‏هاى آن از كودتاى‏27 مرداد 1332 شروع شد و با چند حادثه ديگر از جمله 15 خرداد 42،17 خرداد 54، و درگذشت مشكوك دكتر على شريعتى و آيت‏الله مصطفى خمينى به آن دامن زده شد و آماده انفجار بود و مقاله توهين‏آميز روزنامه اطلاعات جرقه اين انفجار را زد.

قدرت‏گيرى روحانيان از واقعه‏19 دى به بعد از يك سو، بيانگر گستردگى نارضايتى توده‏ها از سياستهاى فرهنگى و ضدمذهبى رژيم بوده و از سوى ديگر، نشانى از قدرت و توانمندى علما در بسيج توده‏هاى مردمى مى‏باشد. به نظر مى‏رسد شاه بيش از اينكه از توسعه ناهمگون ساختارهاى اقتصادى، اجتماعى و سياسى ضربه بخورد، از موضع‏گيريهاى ضدمذهبى و سياستهاى فرهنگى خود متحمل شكست‏شد و اگر در اجراى اين سياستها دقت عمل بيشترى به كار گرفته مى‏شد، بسيارى از ضربه‏هاى وارده از سوى مخالفان دفع مى‏گرديد. زيرا در يك جامعه سنتى همچون ايران، هيچ راهكارى مؤثرتر از به كارگيرى نهادهاى مذهبى براى بسيج توده‏ها نبود و تسلط مخالفان جدى سياستهاى فرهنگى رژيم بر اين نهادها، موج مخالفت‏آميز را از يك طبقه و چند گروه اجتماعى به كل جامعه بسط داد. زيرا روحانيان به عنوان دست اندركاران و گردانندگان نهادهاى مذهبى و سنتى، بيشترين ارتباط را با توده‏هاى مردمى داشتند و بيش از نهادهاى دولتى و قانونى بر مردم اعمال نفوذ مى‏كردند. در جامعه‏اى كه اقشار عظيمى از مردم ارتباط چندانى با نهادهاى جديد نداشتند و امكانات اطلاع‏رسانى، بسيار محدود بود، نهادهاى سنتى و مذهبى نقش اطلاع‏رسانى را بر عهده مى‏گرفتند. بنابراين روحانيان با استفاده از اين كاركرد ويژه نهادهاى سنتى، بسيج توده‏هاى غيرمتشكل و ناهمگون را عملى ساختند.

يادداشتها:

×) عضو هيات علمى گروه تاريخ انقلاب پژوهشكده امام خمينى(س) و انقلاب اسلامى.

1) آنتونى پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستين، تهران: انتشارات هفته، چاپ اول،1363، ص‏103.

2) غلامرضا نجاتى،تاريخ سياسى بيست و پنج‏ساله ايران: (از كودتا تا انقلاب)،تهران: مؤسسه خدمات فرهنگى رسا، چاپ چهارم،1373، جلد 2. صص 18 -19.

3) تحرير تاريخ شفاهى انقلاب ايران، به روايت راديو بى‏بى‏سى، به كوشش ع. باقى، قم: نشر تفكر، چاپ اول،1373، صص 261 - 262.

4) خاطرات عبدالكريم عابدينى، حماسه‏19 دى قم‏1356، به كوشش على شيرخانى، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، چاپ اول،1377، ص 141.

5) غلامرضا نجاتى، همان، ص 58.

6) امام خمينى(س)، صحيفه نور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، جلد 1، 1370، صص‏427-438.

7) تحرير تاريخ شفاهى انقلاب ايران صص‏263 - 264.

8) براى كسب آگاهى بيشتر از محتواى مقاله ر.ك: روزنامه اطلاعات،17/10/77; همچنين ع. باقى، بررسى انقلاب ايران، قم: دفتر تبليغات اسلامى، چاپ اول، 1370، ضميمه شماره 1; حماسه‏19 دى قم‏1356، ضمائم، ص‏236 -233.

9) نيكخواه از سران حزب توده بوده كه پس از كودتاى 28 مرداد 1332 به اروپا رفت‏بعد به جمع طرفداران سلطنت پيوست.

10) براى كسب آگاهى بيشتر ر.ك: غلامرضا نجاتى، همان، صص‏63 - 64; ع. باقى، همان، صص‏223-228; آنتونى پارسونز، همان، ص‏99.

11) «خاطرات سيد حسين موسوى تبريزى‏»، حماسه‏19 دى قم‏1356، ص‏173.

12) همان، «خاطرات سيد حسن طاهرى خرم‏آبادى‏»، كتاب، صص 124 - 125.

13) همان، «خاطرات محمد شجاعى‏»، همان كتاب، ص 85.

14) آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامى، پرونده سيد احمد خوانسارى، جلد3،3/175، شماره 36538، ص‏237.

15) همان.

16) سخنرانى آيت‏الله نجفى مرعشى، حماسه‏19 دى قم‏1356، صص 242 -243.

17) حماسه‏19 دى قم‏1356، «پرونده سيد احمد خوانسارى‏»، جلد3،3/175، ص 238; (سند شماره 4 و 5).

18) همان.

19) حماسه‏19 دى قم‏1356، «خاطرات موسوى تبريزى‏»، ص 174 و 128.

20) همان، صص 175 و 125.

21) موسوى تبريزى در خاطرات خود از پخش خبر پيوستن دانشگاهيان به تظاهرات سخن به ميان آورده است اما مشخص نشد كه آيا دانشجويان به صورت يك گروه متشكل وارد ماجرا شده‏اند و يا به صورت پراكنده و يا اصلا اين خبر شايعه‏اى بيش نبوده است. البته سندى دال بر رد اين ادعا در دست نيست.

22) حماسه‏19 دى قم‏1356، «خاطرات سيدضياء مرتضويان‏»، ص‏157.

23) همان، سند شماره‏39 و 40.

24) همان، سند شماره‏9.

25) همان، سند شماره 24; همان، «خاطرات سيدحسن طاهرى خرم‏آبادى‏»، ص 122.

26) همان، اسناد شماره 24 و 30.

27) اسامى، شغل و محل تبعيد دست‏اندركاران واقعه‏19 دى قم به شرح زير است:

1- شيخ مرتضى فهيم، روحانى، سقز;6- شيخ محمد على گرامى، روحانى، شوشتر;اا2- ناصر مكارم شيرازى، روحانى، چاه‏بهار;7- شيخ حسن صانعى، روحانى، ميناب;

3- شيخ محمد يزدى، روحانى، بندرلنگه; 8- حاج قاسم وخيلى، تاجر، تويسركان;

4- شيخ ابوالقاسم خزعلى، روحانى، بيجار;9- غلامحسين خردمند، فرش‏فروش، خوى;

5- شيخ حسين نورى همدانى، روحانى، خلخال; 10- حسين سليمانى، خرازى فروش، تربت‏جام.

28) حماسه‏19 دى قم‏1356، اسناد شماره‏9 و 12.

29) احمد اشرف و عماد افروغ، «طبقات اجتماعى در دوره پهلوى‏»، فصلنامه راهبرد، سال دوم، شماره 2، زمستان 1372، ص 110.

30) همان، ص 111.

31) همان، ص 112.

32) حماسه‏19 دى قم‏1356، «خاطرات عبدالكريم عابدينى‏»، ص 145.

33) براى كسب اطلاع بيشتر از سخنرانيها ر.ك: حماسه‏19 دى قم‏1356، ضمايم، صص 240-279.

34) اسامى شهداى واقعه‏19 دى عبارت بودند از:

1- حسين قاسمى; 2- على‏اصغر خمسه‏اى;3- حيدر رضايى (دانش‏آموز 12 ساله); 4- غلامرضا همراهى; 5- على‏اصغر ناصرى; طلبه (متولد 1338 بابل ورود به حوزه صدر بابل سال 1354 و ورود به حوزه قم مهر ماه‏1356، داراى مدرك سوم راهنمايى);6- محمدرضا انصارى، طلبه (از خانواده روحانى، متولد 1338 تويسركان، دارنده مدرك سوم راهنمايى);7- مرتضى شريفى، طلبه، (متولد1336 رهنان اصفهان، ورود به حوزه خرداد1356، دارنده مدرك ديپلم فنى).

35) اسامى سيزده تن از زخمى‏شدگان واقعه در اسناد منتشر شده در ضمايم كتاب حماسه‏19 دى قم‏1356، اسناد شماره 50 - 72 آمده است كه در ميان آنان طلبه‏ها و دانش‏آموزان اكثريت را دارند. همچنين ر.ك: «خاطرات دكتر غلامرضا باهر»، حماسه‏19 دى قم‏1356، ص 65.

36) حماسه‏19 دى قم‏1356، ضمايم، سند شماره‏36 -37.

37) همان، سند شماره 48.

38) همان، سند شماره‏49.

39) همان، سند شماره‏37 -36.

40) روزنامه اطلاعات، 20/10/56 تا 22/10/56; روزنامه كيهان، 20/10/56 تا 22/10/56.

41) همان، 25/10/56 تا 10/11/56.

42) حماسه‏19 دى قم‏1356، ضمايم اسناد شماره 21 و23.

43) همان، ضمايم، سند شماره 40.